تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
چون درنگى نيستم اينجاى و خواهم رفت زود * گر نكوتر داشتى زينم زمانه شاستى اختيار مه نباشد آنكه در عقرب بود * اختيارش گر بدى پيوسته در جوزاستى قامت گردون كژ آمد راستى نبود درو * راستى خود چشم نتوان داشت از ناراستى گر به عدل اندر جهان ماندى كسى كسرى بدى * ور به شاهى ملك ماندى پادشا داراستى وه كه از اندوه تنهايى به جان آمد دلم * خو به تنهايى نكردى گر دلم داناستى گر كسى بودى كه پيشم چارتايى برزدى * اين دوتايى در بر من هر زمان يكتاستى اين غزل را خوش فروخواندى به آواز حزين * جان به دو بخشيدمى حالى گر از من خواستى آن بت مجلس‌فروز ما اگر با ماستى * مجلس ما خرمستى كار ما زيباستى

107 ناصرى قاجار

اسم شريفش امير اصلان خان خلف الصدق امير مطلق محمد قاسم خان بن اعتضاد الدوله سليمان خان قاجارقوينلوست كه حضرت شاهنشاه عهد الناصر لدين اللّه سلطان ناصر الدّين شاه را خال بىهمال و به حكم آن حضرت چندى به حكومت خمسه و زنجان اشتغال داشت پس از چند سال به حضور اقدس شرفياب و لقب عميد الملكى يافته به ايالت و ولايت گيلانات مفتخر