دوش در بزم من و امروز از بيم رقيب * هركه را بيند ازو پرسد سراغ محفلم
* * *
راه خوناب سرشك از مژه بستم كه مباد * غم رخسار تو با خون دل آيد بيرون
* * *
ضعفم چنان نموده كه از آب چشم خويش * چون خس به روى سيل دوم از قفاى تو
* * *
ناوكم بر تن مزن ترسم كه سازى رنجه خويش * زان كه چون جان پاى تا سر در تنم جا كردهاى
* * *
بر نوگرفتاران تو جا تنگ شد از صيد من * صياد آمد وقت آن كز بند آزادم كنى
106 نصرت الدّين شاه كبودجامه
معاصر سلطان تكش خان خوارزمشاه بوده و كبودجامه نام حشمى است كه در ميانهء استرآباد و خوارزم مىنشستهاند و شهرى داشتند موسوم به شهر نو و وى پادشاه آن طايفه بوده به جلادت و جلالت معروف و به همت و سخاوت موصوف . محمد عوفى صاحب تذكرهء لب الالباب و جامع الحكايات ، در شهر نو اين رباعى در مدحش گفته :
اى شاه به لطف و بذل كان دگرى * در قالب ملك و عدل جان دگرى
زان روى كبودجامه مىخوانندت * كز رفعت و قدر آسمان دگرى
و نصرت الدّين شاه كبودجامه اسبى خاصه در جايزهء اين رباعى به وى بخشيد . الحاصل وقتى در حضرت سلطان تكش خان خوارزمشاه كه بر همهء ايران و بيشتر ماوراءالنهر سلطان نافذ الامر بود در باب نصرت الدّين سعايت كردند [ و ] او را به سركشى و سرافرازى و مخالفت با سلطان