بوالعجب بين كه همى بار سر اوست سنان * گر به هر معركهاى بار سنان آمده سر
* * *
مبند اى ساربان از كوى جانان محمل ما را * مگر روزى كه با ما همسفر بينى دل ما را
به محشر خون ناحق كشتگان پامال خواهد شد * اگر ايزد به چشم ما ببيند قاتل ما را
* * *
قاصد مبر نخست به پيشش تو نام ما * خواهى اگر كه گوش دهد بر پيام ما
يكعمر ما به كام فلك گشتهايم و او * يكلحظهاى نشد كه بگردد به كام ما
* * *
گذشت از كشتن ما قاتل ما * خدا گيرد ازو داد دل ما
* * *
درين بازار هركس راست كالاى هوس ترسم * كه از همرنگى جنس وفا آن هم كساد افتد
* * *
ز خم دهيد مىام عمر كى دهد فرصت * كه از خمش به سبو از سبو به جام كنيد
* * *
از هجوم خلق مىترسم كه گردد پايمال * خون من گر او بدين خوبى به محشر بگذرد
* * *
بود از خون دل قاصد روان سيلى به هر گامش * از آن كز كوى او آيد توان دانست پيغامش
* * *
دست بر سينه از آن در صف محشر دارم * كه نيفتد دل صدپاره ز چاك كفنم
* * *
علاج هجر تو مردن بود از آن ترسم * كه ديگرى بكند فهم ور نه چاره كنم
* * *