تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بارى تو هم زين خانه‌اى در بند اين افسانه‌اى * درياب چون فرزانه‌اى ما را رها ده زين عمل نه اهل تيغ و خنجرم نه لايق كوه و درم * من مرد شعر چون زرم گاهى دوبيتى گه غزل تا هست گردون مرتفع تا هست پروين مجتمع * تا كس نبيند منقطع تقدير حى لم‌يزل عمر تو بادا بىعدد خصم تو بادا بىمدد * پاينده بادى تا ابد در حشمت و جاه و دول هر كو به شكرت زد نفس بادا گلشن بىخار و خس * چون زهر قاتل باد و بس در حلق بدخواهت عسل

و له

كارم همه بار غم كشيدن باشد * وصلم به مراد نارسيدن باشد دارم ز فراق تو دل خون شده‌اى * چون قطره كه موقوف چكيدن باشد
* * *
شاها ز تو گر سركشد اين چرخ بلند * شمشير تو برگشايدش بند از بند هر حامله كو به تيغ تو چشم افگند * البتّه بريده حلق زايد فرزند

96 سلطان محمود غزنوى

از اعاظم سلاطين عالم و پسر ناصر الدّين سبكتكين از غلامان البتكين بوده كه در اواخر دولت آل سامان صاحب ثروت و سامان شده محمود پس از وى به درجات بلند رسيده در شهور سنهء ثمان و ثمانين و ثلاثمائه در خراسان استقلال تمام يافته القادر باللّه ، خليفهء عباسى ، منشور و
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 210 | رضا قليخان هدايت