97 سلطان محمد بن محمود غزنوى
با آنكه از سلطان مسعود كهتر بود سلطان محمود به واسطهء محبت قلبى او را وليعهد خود كرد و حكومت اصفهان را به مسعود داد بعد از فوت سلطان محمود ، محمد وليعهد در غزنين بر تخت پدر برآمد و اركان دولت متابعتش گزيدند مسعود از اين امر مطلع شده خواهش كرد كه نام او در خطبه مقدم بر نام محمد باشد سلطان محمد جوابى درشت و تلخ داد مسعود قصد حركت از اصفهان و عزم مقابله با محمد كرد اهالى اصفهان در زمان خروجش با شحنه و عمال وى بشوريدند و فتنه بر پاى كردند لاجرم سلطان مسعود به شهر بازآمد و جمعى از گنهكاران شرير را به قتل آورد و حاكمى تعيين كرده عزيمت خراسان نمود اما سلطان محمد ، عم خود « امير يوسف بن ناصر الدّين سبكتكين » را با سپاهى جرار در مقدمه به رزم مسعود مأمور داشت و خود نيز از غزنين با لشگرى آراسته بيرون آمده در منزلى از منازل يك ماه توقف كرد . امرا بر او شوريده ، وى را گرفته به مسعود سپردند مسعود او را مكحول كرده به سلطنت نشست . الحاصل اين رباعى را به جهت محبوبش كه به آب غرق شده گفته :
رفتى و دلخسته مشوش بىتو * عيش خوش من شد آه ناخوش بىتو
تو رفتهاى و آمده من بىتو به جان * تو در آبى و من در آتش بىتو
98 محمد تغلقشاه خلجى هندوستانى
تغلق در اصل قتلق بوده و آن تركى است و به معنى بزرگ است و مردم هند در استعمال آن لغت را مقلوب كردهاند و چون سلطان قطب الدّين خلجى ، پادشاه هندوستان درگذشت غازى ملك كه پسر قتلق نام از غلامان ترك بود و مادرش از اهل هند به سلطنت رسيده او را محمد قتلق شاه ناميدند و سلطانى عظيم و كريم شد و مدت بيست و هفت سال سلطنتى به استقلال كرد و در