تشريف به وى فرستاده ، و او را يمين الدوله و امين المله لقب داده خانان تركستان و ماوراءالنهر و پادشاهان هندوستان از وى در انديشه شدند و چون از عهدهء مخالفت وى برنيامدند از در موافقت و مؤالفت درآمدن گرفتند . ايلك خان با وى قرار مواصلت داده آخر منازعت جسته مغلوب شد . مع القصه بتدريج مملكت ايران و سيستان و طخارستان و مولتان و بسيارى از بلاد هند به تصرف سلطان درآمد و فتوحات عظيم روى داد - چنان كه در اغلب تواريخ مفصلا مسطورست و بعضى از آنها خود مشهور - چندان دولت و ثروت حاصل كرد كه كسى را ميسر نبود و خليفهء بغداد از وى بيم تمام داشت چه وقتى خليفه را تهديد كرد كه با چندين هزار لشكر زابلستان و خراسان و دو هزار زنده پيل به بغداد خواهم آمد و بغداد را به پاى پيلان ويران خواهم ساخت خليفه در جواب به طريق رمز الم سورهء فيل به وى نگاشت و از جمله اسباب عزت و تجمل وى يكى آن بود كه چهارصد تن شاعر كه در زمان او بودند به مداحى وى مىپرداختند و حكيم ابو القاسم عنصرى ملك آنها بود و سامان وى مشهور است . كمتر ديوانى از متقدمين ديده شده كه مدح سلطان در آن مندرج نباشد . شاهنامهء حكيم فردوسى خود برهانى است قاطع و اگر در ازاى زحمت حكيم مكرمتى نفرموده گويند از جانب حسن ميمندى وزير او سعايتى رفته است و اين خال عار بر جمال حال دولت آن پادشاه بزرگ باقى ماند . مع هذا در اصلاح آن امر و رضاى خاطر فردوسى برآمده - چنان كه در تواريخ نگاشتهاند . گويند روزى سلطان از ابو طاهر سامانى پرسيد كه آل سامان را چه مقدار جواهر نفيس در خزانه بوده است وى عرض كرد كه امير نوح هفت رطل جواهر داشته سلطان گفت : الحمد للّه كه خداوند كريم زياده از صد رطل جواهر نفيسه به ما عنايت فرموده است و در تواريخ نگاشتهاند كه در ايام بيمارى سلطان به عرض خزينه فرمان داد . گفتند : محال است . آخر بر آن مقرر شد كه جواهر عظيم نفيس را به حضور آورند . روزى چند حمالان بدان كار مشغول بودند و بسته بسته آن جواهر را آورده در صفههاى عمارت خاص مىگستردند و سلطان نظاره همىكرد و همىگريست باز به خزانه بردند و به همان بيمارى درگذشت . عمرش شصت و يك سال و زمان ملكش سى و سه سال بوده است اين قطعه به دو منسوب است :
زنخت را گرفتم از سر لطف * خون من ريختى و عذرت هست
زان كه هنگام رگ زدن شرطست * گوى سيمين گرفتن اندر دست