تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

95 كمال الدّين كوتاه‌پاى

نامش ملك كمال اصلش از شهر ترمد ملقب به كوتاه‌پاى ، ولى اميرى زبردست [ قادر قاهر بوده ] كه عمرهاى دراز در كوهستان بدخشان حكومت مىنموده وقتى از اهالى آن كوهستان كه كينوس نام داشته به ستوه آمده در شكايت آن گروه نظمى به حضرت فخر الملك مؤيد الدوله خواجه ابو بكر ترمدى كه از قبل او بدين خدمت مأمور بوده فرستاده تمنى استعفا از آن شغل و عزل از آن عمل نموده بعضى از آن قصيده نوشته مىشود :

قصيده

هيهات ازين بيت العمل وين شغل با چندين محل * ز انصاف اگر من چرخ را بستايم آرد دين خلل هر لحظه ز انبوهى مرا افزايد اندوهى مرا * سوداست بر كوهى مرا كاندر فلك دارد قلل گر من نه بر افسوسمى كى عامل كينوسمى * يا خاك ره كى بوسمى افتان‌وخيزان بر جبل كوهى كشيده سر به مه هم اندر آن گم كرده ره * تاريك چون جان از گنه مكروه چون شخص از علل در هر شكافش دوزخى دودى دمان از هر شخى * هر خار از آن چون ناچخى با ساق و زانو در جدل چنگال گرگ اندر دره بر غرم گشته پنجره * در حلق مار آهو بره گشته ز بوى زهر حل غول از پس كهسارها در دست بىجان مارها * ديوان روان در غارها هريك پلنگى در بغل