تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

و له

گل شاه نشاط آمد و مى مير طرب * زان روى بدين دو مىكنم عيش طلب خواهى كه درين بدانى اى ماه سبب * گل رنگ رخت دارد و مى رنگ دو لب

و له

شش چيز در آن زلف تو دارد مسكن * پيچ و گره و بند و خم و تاب و شكن شش چيز دگر از آن نصيب دل من * عشق و غم و درد و رنج و تيمار و حزن

93 قبائيان

از اولاد ملك بيغو بن طغان بوده كه معاصر سلطان محمود غزنوى بود و به عدل و انصاف معروف چنان كه خواجه نصير الدّين طوسى به تقريبى فرموده كه پيغوى بن طغان حكمران [ قباى ] تركستان در اواخر عمر از گرانى گوش و استماع نكردن عرايض دادخواهان گريستى و آخر بر آن مقرر كرد كه دادخواه ، جامهء سرخ پوشد تا از ميان خلايق پيش خوانده به تحقيق حال وى پردازد . على الجمله وى را پنج پسر پس از وى بماند و يكى از ايشان را طبع موزون بوده از اوست :
ما پنج برادريم كز يك پشتيم * در قبضهء روزگار پنج‌انگشتيم چون فرد شويم در نظرها علميم * چون جمع شويم بر دهنها مشتيم
در تواريخ نگاشته‌اند كه وقتى سلطان محمود از ايشان پس از تسخير ماوراءالنهر خراج خواست ايشان اين قطعه گفته به سلطان فرستادند :
ما پنج برادر از قباييم * دريادل و آفتاب‌راييم ما ملك زمين همه گرفتيم * اكنون به تفكر سماييم گر چرخ به كام ما نگردد * چنبر ز همش فروگشاييم
چون اين قطعه به‌نظر سلطان محمود غزنوى رسيد دانست كه غرورى در مزاج و دماغ آنان از