تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
شاها فلكت در خم چوگان آمد * از جود تو بحر و كان به افغان آمد فرقى ننمود شاعر و غير از آنك * در قسمت انعام تو يكسان آمد

91 قطب الدّين محمد خوارزمشاه

بعد از پدر خود سلطان تكش خان خوارزمشاه به سلطنت خوارزم و خراسان رسيد و روز به روز اجلال و استقلالش افزود و با سلاطين مخالف مصاف داد . سلطان شهاب الدّين غورى و عز الدّين مرغئى حاكم هرات را مقهور كرد و با لشكر گور خان قراختا در جمعهء ثمانين خمسمائة هنگام صعود خطباى بلاد اسلام بر منابر و گفتن « اللهم انصر جيوش المسلمين » مصاف داد و منصور شد و او را سنجر ثانى و اسكندر ثانى لقب دادند و ظل اللّه فى الارض خواندند و در مقابلهء گور خان به واسطهء مواضعهء او با قراختا منهزم شد . ديگرباره قوت گرفت و ميانهء او و خليفهء بغداد ناصر عباسى رنجش افتاد و نام خليفه را از خطبه بيفگند و با يكى از سادات كه علاء الملك ترمدى بود بيعت و قصد محاربه و خلع خليفه كرد و چون به حدود دامغان رسيد معلوم شد كه اتابك سعد زنگى به تسخير عراق عزم كرده به مقابلهء او درآمد و او را بشكست و بگرفت و ازآن‌پس به فارس مرخص كرده روى به بغداد نهاد . خليفهء بغداد شيخ شهاب الدّين سهروردى را به اصلاح و موعظه نزد وى فرستاد و چون اذن جلوس نيافت هم بر پاى ستاده خطبه‌اى در فضائل خلفا خوانده سلطان جواب داد كه ناصر بدين صفات كه تو مىگويى متصف نيست چون من به بغداد رسم كسى را كه شايسته باشد بر مسند خلافت برنشانم . مع القصه چون سلطان به دينور رسيد چندين برف باريد كه بسيارى از چهارپايان و دوپايان اردو هلاك شدند و سلطان مراجعت كرد و به نهجى كه در تواريخ مفصل است فىمابين سلطان و چنگيز خان مخالفت رفت و جيوش مغول اكثر من الرمل و احرص من النمل به تاخت خراسان و ايران آمدند و منجمان به وى گفتند كه امسال كوكب طالع سلطان را ضعف است و مقابله مصلحت نيست وى به عيش و عشرت پرداخته مترنم بدين ترانه بود :