رباعى
فردا علم فراق طى خواهم كرد * با طالع سعد قصد رى خواهم كرد
معشوقه موافقست و ايّام به كام * اكنون نكنم نشاط كى خواهم كرد
در فصل بهار كه دشت و كوهسار در حرير و ديباى اخضر پوشيده و گلهاى رنگارنگ از خاك و سنگ به قوّت طبيعى ربيعى جوشيده به اين رباعى بزم آراست :
رباعى
اين جور زمانه مىكند غمناكت * ناگه برود ز تن روان پاكت
بر سبزه نشين و خوش بزى روزى چند * زان پيش كه سبزه بردمد از خاكت
على الجمله ، غرور دولت و شباب و مهيا بودن اثاثه و اسباب چهارصد هزار سوار علوفهخوار و متابعت ملوك والامقدار ، سلطان را از فكر عواقب امور دور داشت . چون به ماوراءالنهر رسيد و به جند رفت تنى چند در رودخانه كشته ديد و محقق شد كه لشكر چنگيز خان اين كار كردهاند به محاربه پرداخت و جلال الدّين مغول را پراكنده كرد و سلطان به خوارزم بازآمد و چهارصد هزار لشكر خود را در بلاد و امصار تقسيم نمود و مادر و عيال خود را به مازندران فرستاد و مردم خراسان متوهم شدند و لشكر مغول آمدند و كردند آنچه كردند . سلطان گريان اين قطعه همىگفت و همىگريست :
به روز نكبت اگر برج قلعهء فلكت * چو شاه معركهء چرخ مسكن و ماواست
يقين بدانكه به وقت نزول تير قضا * حصار محكم تو همچو دامن صحراست
به روز دولت اگر مسكن تو هامونست * تو را گشادگى از عرض گنبد خضراست
تو كار نيك و بد خود به حق بكن تفويض * به روز نكبت و دولت كه كار كار خداست
راوى اين قطعه خواجه عطا ملك جوينى است و او از پدر خود [ بهاء الدّين محمد ] كه در ركاب سلطان بوده نقل نموده و بالاخره سلطان در جزيرهء آسكون بمرد و لباس او كفن او بود . مدت ملكش بيست و يك سال ، كان فى سنهء اثنى و تسعين و خمسمائة .