92 قابوس بن وشمگير ديلمى
زبده و نخبه و واسطة العقد سلاطين ديالمه ، مشهور به آل زيار بوده گويند نسب ايشان به ملوك عجم مىپيوندد و از اولاد ارغش مىباشند كه در عهد كيخسرو حاكم گيلانات بوده است و اول ايشان ماكان بن كاكى است كه در عهد سامانيه در حدود رى به قتل آمد پس اسفار و مرد آويج و وشمگير و بهستون به حكومت رسيدند و قابوس پسر وشمگير بعد از برادرش به سلطنت رسيد و خليفهء بغداد او را شمس المعالى لقب داده و وى به عهد امير ناصر الدّين سبكتكين از تصاريف روزگار پريشانحال گشته به خراسان افتاد و در آن ايام امير ناصر الدّين با وى مكرمتها به ظهور آورد كه در كتب خاصه تاريخ عتبى مبسوط است و آخر الامر در سنهء ستين و ثلاثمائه بر سرير سلطنت متمكن شد گيلان را به پسر خود منوچهر كه ممدوح ابو النجم احمد منوچهرى دامغانى است ، داد و با سلطان محمود غزنوى مودت و دوستى كرد و شمس المعالى از فضلاى سلاطين بوده در همهء كمالات حتى نگارش خط نظير نداشته اسماعيل بن عباد مشهور به صاحب كه به فضل بين الوزرا معروفست هرگاه نظر بر خط امير شمس المعالى گشودى در آن باب اين عبارت سرودى كه « هذا خط قابوس ام جناح طاوس » و با وجود فضل ، قتال و سفاك بود . درشتخويى او مايهء رنجش سپاهيان شد و او را گرفته در قريهء چناشك محبوس كردند و پسرش منوچهر را خوانده به جاى وى به سلطنت نشانيدند . مدت ملك قابوس ، بيست سال بوده وى را اشعار عربيه و فارسيه بسيارست . كمال البلاغة و سير الملوك از اوست و چون درين تذكره عربيه نوشته نمىشود از اشعار فارسيهء اوست :
كار جهان سراسر آز است يا نياز * من پيش دل نيارم آز و نياز را
من هشت چيز را ز جهان برگزيدهام * تا هم بدان گذارم عمر دراز را
ميدان و گوى و بارگه و رزم و بزم را * اسب و سلاح و جود و دعا و نماز را