تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
شگفت نيست كه اعداى شه شوند اسير * اسير پنجهء شيرست بىگمان روباه هماره در دل شب بر دوام دولت تو * دعا نموده‌ام و باشدم ستاره گواه چه گفته‌ام كه به بزم ملك هماره بود * هلال ساغر و مى آفتاب و ساقى ماه چه گفته‌ام كه عدوى ملك هميشه شود * يكى ستاده به دار و يكى فتاده به چاه مباد نام من از خاطر ملك بيرون * مباد دست من از دامن ملك كوتاه

رباعيات

شاها ملك و فلك براى تو بود * فرخ سپه آنكه با لواى تو بود آسوده‌دلى كه جان او زنده به توست * فرخنده سرى كه خاك پاى تو بود
* * *
اى تخت ببال هان كه جمشيد رسيد * اى غم بگذر كه عيش جاويد رسيد بفكن سپر اى تيره‌شب از كبر و غرور * كاينك سحرست و تيغ خورشيد رسيد

و له

اى شاه غلام روزگارت باشد * ناصر گه كينه كردگارت باشد در بزم بتان چين نگارت باشد * در رزم عدوى دين شكارت باشد
* * *
اى شاه جهان زمانه بر كام تو باد * زينت به زر و به سيم از نام تو باد پيوسته اميد من به درگاه تو بود * همواره معاش من ز انعام تو باد
* * *