شگفت نيست كه اعداى شه شوند اسير * اسير پنجهء شيرست بىگمان روباه
هماره در دل شب بر دوام دولت تو * دعا نمودهام و باشدم ستاره گواه
چه گفتهام كه به بزم ملك هماره بود * هلال ساغر و مى آفتاب و ساقى ماه
چه گفتهام كه عدوى ملك هميشه شود * يكى ستاده به دار و يكى فتاده به چاه
مباد نام من از خاطر ملك بيرون * مباد دست من از دامن ملك كوتاه
رباعيات
شاها ملك و فلك براى تو بود * فرخ سپه آنكه با لواى تو بود
آسودهدلى كه جان او زنده به توست * فرخنده سرى كه خاك پاى تو بود
* * *
اى تخت ببال هان كه جمشيد رسيد * اى غم بگذر كه عيش جاويد رسيد
بفكن سپر اى تيرهشب از كبر و غرور * كاينك سحرست و تيغ خورشيد رسيد
و له
اى شاه غلام روزگارت باشد * ناصر گه كينه كردگارت باشد
در بزم بتان چين نگارت باشد * در رزم عدوى دين شكارت باشد
* * *
اى شاه جهان زمانه بر كام تو باد * زينت به زر و به سيم از نام تو باد
پيوسته اميد من به درگاه تو بود * همواره معاش من ز انعام تو باد
* * *