تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

ايضا

همواره از خداى جهان‌آفرين پاك * بر جان شهريار هزاران درود باد چون عزم رزم سازد داراى صف‌شكن * ماهش سپر شهاب سنان مهر خود باد چون راى عيش آرد ساقى شود سهيل * عيوق باده زهره نوازنده عود باد پيوسته از بلندى قدر و جلال او * چون بندگانش چرخ برين در سجود باد هرجا كه روى آرد اعداش در كمند * چون صيدها به صيدگه جاجرود باد ناصر به روز رزمش شير خدا بود * حافظ به گاه كينش رب ودود باد اين بهترين دعاست كه دارا سروده است * « ما را هميشه از سفر شاه سود باد »

و له ايضا

خسرو ايران كه از جود وى اندر روز بار * اى بسا لعل و گهر اين چرخ در دامان كند چون سوى ايوان خرامد مشترى خواند مديح * زهره سوزد عود و مه آرايش ايوان كند چون به ميدان پا نهد مريخ را سازد سپر * از شهاب آرد سنان خورشيد را خفتان كند تيغ آتشبار خون‌آشام شه در روز رزم * جويهاى خون روان از هر سوى ميدان كند هركجا رايش نظر از روى رحمت افگند * ذره را خورشيد سازد قطره را عمان كند اهل تنجيم اى شهنشاه فلك‌فر گفته‌اند * بس اثرها انجم اندر عالم امكان كند هرچه باشد سود از ناهيد و از زاوش بود * هركجا باشد زيان بهرام يا كيوان كند