هم در مدحت حضرت محمد شاه قاجار
در مهرگان به ياد نشاط خدايگان * برخيز و جام مى ده اى ماه مهربان
كيهان خدا محمد آن كو به روز كين * مهريش زير رايت و چرخيش زير ران
با تيغ آتشينش شد فتح همركاب * با تير دلنشينش شد نصر همعنان
گردون كجا بسايد جز درگهش جباه * دشمن كجا بيابد جز حضرتش امان
تا باغ [ را ] ز اردى خيرى و نسترن * تا راغ را ز آذر نسرين و ضيمران
بر جسم دشمنانت پرنا بود چو تير * بر جان دوستانت درزن چو پرنيان
و له ايضا
خيز و نظر كن به حال اين دل مفتون * حالت دل را نگر ز ديدهء پرخون
بسكه ز چشمم بريخت لؤلؤ شهوار * دامن من گشته كان گوهر مكنون
گشته ز دستان و ريو گيتى ريمن * در مه كانون دلم چو تافته كانون
ظلمت بينم همى ز تابش اختر * محنت يابم همى ز گردش گردون
سينهام از سوز دل چو آذر برزين * دامنم از آب ديده لجهء جيحون
شد غمم افزون وليك شادم از آن روى * لطف شهنشاه باشد از غمم افزون
راد محمد شه آنكه يكسخن وى * شامل باشد به صد هزاران مضمون
جانب رى بركشيد لشكر بىمر * كز خط آمارهگير آمد بيرون
خيل عدو را گرفت و كرد به زندان * چونان ضحاك را گرفت فريدون
به جناب نواب عم اكرم ظل السلطان فرستاده
چون بَدْرْ نهاى چرا به كيهان * انگشتنماى چون هلالى
چون سرو نهاى چرا به گلشن * بالنده به ضعف نونهالى
گر روستمى چرا به ميدان * عاجز ز مصاف همچو زالى
پندار كه اختر سعيدى * ليكن چه اثر كه در وبالى
گيريم كه شاه را تو ظلى * چون مهر چه سود در زوالى