تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

هم در مدحت حضرت محمد شاه قاجار

در مهرگان به ياد نشاط خدايگان * برخيز و جام مى ده اى ماه مهربان كيهان خدا محمد آن كو به روز كين * مهريش زير رايت و چرخيش زير ران با تيغ آتشينش شد فتح هم‌ركاب * با تير دلنشينش شد نصر هم‌عنان گردون كجا بسايد جز درگهش جباه * دشمن كجا بيابد جز حضرتش امان تا باغ [ را ] ز اردى خيرى و نسترن * تا راغ را ز آذر نسرين و ضيمران بر جسم دشمنانت پرنا بود چو تير * بر جان دوستانت درزن چو پرنيان

و له ايضا

خيز و نظر كن به حال اين دل مفتون * حالت دل را نگر ز ديدهء پرخون بس‌كه ز چشمم بريخت لؤلؤ شهوار * دامن من گشته كان گوهر مكنون گشته ز دستان و ريو گيتى ريمن * در مه كانون دلم چو تافته كانون ظلمت بينم همى ز تابش اختر * محنت يابم همى ز گردش گردون سينه‌ام از سوز دل چو آذر برزين * دامنم از آب ديده لجهء جيحون شد غمم افزون وليك شادم از آن روى * لطف شهنشاه باشد از غمم افزون راد محمد شه آنكه يك‌سخن وى * شامل باشد به صد هزاران مضمون جانب رى بركشيد لشكر بىمر * كز خط آماره‌گير آمد بيرون خيل عدو را گرفت و كرد به زندان * چونان ضحاك را گرفت فريدون

به جناب نواب عم اكرم ظل السلطان فرستاده

چون بَدْرْ نه‌اى چرا به كيهان * انگشت‌نماى چون هلالى چون سرو نه‌اى چرا به گلشن * بالنده به ضعف نونهالى گر روستمى چرا به ميدان * عاجز ز مصاف همچو زالى پندار كه اختر سعيدى * ليكن چه اثر كه در وبالى گيريم كه شاه را تو ظلى * چون مهر چه سود در زوالى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 195 | رضا قليخان هدايت