تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
اگر نباشد چوگان چرا خميده به سر * اگر نباشد خفتان چرا شكسته به تن مكان گرفته به آتش بسان سامندر * به بند كرده فرشته مثال اهريمن ز زلفكانش آموخت چشمكانش فسون * و يا ز چشمان آموخت فتنه آن ريمن دمى ندارم زان زلف بىقرار شكيب * دمى نباشم زان چشم فتنه‌جو ايمن دلم ندارد از آن زلف كج خلاص چنانك * ز تيغ شاه نيارد گريختن دشمن خديو دوران شير خدا على آن كوست * سپهر رفعت و كيهان خداى شير اوژن همىنباشد او برتر از خداى بزرگ * ولى نباشد كمتر ز قادر ذو المن اگر نباشى ايزد چرا شها به جهان * تهى نباشد جانى ز هستى تو ز من چكامه‌ام را گر مردمان فروخوانند * يقين كنندم كافر نه از توهم و ظن اگرچه نبود اين كفر آن است * تو را ستايش با شعرى اين‌چنين از من در آن زمان كه گرايى به جانب پيكار * شوند مردان از بيم تيغت آبستن زمين مفلس از كشتگان كنى قارون * جهان تيره به شمشير برق‌زن روشن همىستاند تيغت ز بدسگال روان * همىنشاند تيرت ز روزگار فتن به ماه بهمن اين مدح گفتمت بايد * كه نار دوزخ بر من كنى مه بهمن

در مدح خاقان صاحبقران مغفور نور اللّه مضجعه

آمد ز درم يار نازنين * آن لعبت طناز دلنشين تركان دو چشمش به قصد دل * با ناوك خونريز در كمين زلفش نه اگر مار ازچه‌رو * پيچان به سهى سرو راستين سروش نتوان خواند خيره زانك * بر سرو نه رخسار آتشين فردوس نخواهم كه مر مراست * نظاره به رخسار حور عين گه باده‌گسارم از آن دهان * گه بوسه ربايم از آن جبين اى ساقى گل‌رخ كه مر تراست * مل در قدح و گل در آستين چون ساغر مل از كفم مهل * چون دستهء گل در برم نشين بردار سبك ناله از رباب * بگسار گران مى ز ساتكين