اگر نباشد چوگان چرا خميده به سر * اگر نباشد خفتان چرا شكسته به تن
مكان گرفته به آتش بسان سامندر * به بند كرده فرشته مثال اهريمن
ز زلفكانش آموخت چشمكانش فسون * و يا ز چشمان آموخت فتنه آن ريمن
دمى ندارم زان زلف بىقرار شكيب * دمى نباشم زان چشم فتنهجو ايمن
دلم ندارد از آن زلف كج خلاص چنانك * ز تيغ شاه نيارد گريختن دشمن
خديو دوران شير خدا على آن كوست * سپهر رفعت و كيهان خداى شير اوژن
همىنباشد او برتر از خداى بزرگ * ولى نباشد كمتر ز قادر ذو المن
اگر نباشى ايزد چرا شها به جهان * تهى نباشد جانى ز هستى تو ز من
چكامهام را گر مردمان فروخوانند * يقين كنندم كافر نه از توهم و ظن
اگرچه نبود اين كفر آن است * تو را ستايش با شعرى اينچنين از من
در آن زمان كه گرايى به جانب پيكار * شوند مردان از بيم تيغت آبستن
زمين مفلس از كشتگان كنى قارون * جهان تيره به شمشير برقزن روشن
همىستاند تيغت ز بدسگال روان * همىنشاند تيرت ز روزگار فتن
به ماه بهمن اين مدح گفتمت بايد * كه نار دوزخ بر من كنى مه بهمن
در مدح خاقان صاحبقران مغفور نور اللّه مضجعه
آمد ز درم يار نازنين * آن لعبت طناز دلنشين
تركان دو چشمش به قصد دل * با ناوك خونريز در كمين
زلفش نه اگر مار ازچهرو * پيچان به سهى سرو راستين
سروش نتوان خواند خيره زانك * بر سرو نه رخسار آتشين
فردوس نخواهم كه مر مراست * نظاره به رخسار حور عين
گه بادهگسارم از آن دهان * گه بوسه ربايم از آن جبين
اى ساقى گلرخ كه مر تراست * مل در قدح و گل در آستين
چون ساغر مل از كفم مهل * چون دستهء گل در برم نشين
بردار سبك ناله از رباب * بگسار گران مى ز ساتكين