تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
به ذقن دل چو درافتد به غلط * در كشيدنش ز عنبر رسنم بر قمر گاه مثال كلفم * با صنم گاه نظير شمنم افعيم زان تن مردم بگزم * كژدمم زان دل عاشق بزنم نرگسش گفت كه من نيز ز مكر * با دو صد حيله و دستان و فنم گاه جادووش و آهوروشم * گاه شيرافكن و لشكرشكنم گاه چون ترك كمانكش ز مژه * قدر اندازم و ناوك‌فگنم گاه چون قصد دل و دين سازم * همره طرهء چون اهرمنم چهره‌اش گفت كه چون جلوه كنم * در ضيا همسر ماه زمنم گاه بشگفته‌تر از گلزارم * گاه پاكيزه‌تر از ياسمنم در طراوت مثل نسرينم * در لطافت شبه نسترنم گاه چون مهر جهان‌افروزم * گاه چون مشعلهء انجمنم قامتش گفت كه چون بخرامم * در روش راست چو سرو چمنم گاه چون عرعر و گه چون آزاد * گاه شمشاد و گهى نارونم لب چو بشنيد همىگفت به طنز * من چو گنجينهء درّ عدنم گرچه مرجانم ليكن ز فسون * هست در شكر مصرى وطنم

در مدحت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )

دو زلف پرشكن و پرشكنج دلبر من * گهى به لاله زند حلقه گه به روى سمن به هر شكنج و شكن توده‌توده از عنبر * اگرچه نبود عنبر به هر شكنج و شكن جز آن شكن نشنيدم كه هيچ حلقه و پيچ * به مهر گردد خفتان به ماه پيراهن گهى بر آتش دود و گهى به ماه كلف * گهى به سوسن بند و گهى به چاه رسن گهيش ديبا بالين گهيش گل بستر * گهيش آتش مأوى گهيش آب وطن گهى ز سنبل بر ياسمين شود مغفر * گهى به نسرين از مشك تر بود جوشن به دست موسى ثعبان بود ز عنبر تر * به گوى سيمين چوگان شود ز مشك ختن ز حلقه افتد بر روى گل به شكل زره * ز حيله گردد بر گردنت مثال شمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 192 | رضا قليخان هدايت