و له ايضا
اى تن آخر تا به كى در مهد آسايش ثبات * اى دل شوريده كى از بند غم يا بى نجات
سرفرازى بفگنى گر يكدم از سر كبر و ناز * حقشناسى بگذرى گر يكدم از لات و منات
تا به كى منبر ببوسى چون نمىدانى جهاد * تا به كى مسجد شتابى چون نمىدانى صلات
گر نبازى سر به راه حق ازينپس غافلى * نار باشد در ممات و عار باشد در حيات
گر فدا خواهى نمودن جان شتاب اينك كه كرد * خسرو غازى محمد شه عزيمت زى هرات
در مه بهمن كه حيران بود عقل از عزم شاه * در كهستان بىگياه و در بيابان بىنبات
دشت پوشيده كفن گويى همانا چون شهيد * كوه بر سر كرده عمامه همانا چون قضات
و له ايضا
آن نه زلفست كه گرد سمنست * وان نه چشمست كه ناوكفگنست
چه كند گر نكند آزار آنك * ياسمين چهره و نسرينذقنست
زنخش چاه بلاييست وليك * زلف او چاه بلا را رسنست
حلقهء زلفش بربوده دلم * خاتم جم به كف اهرمنست
چهرهاش حيرت بستان گلست * قامتش غيرت سرو چمنست