نكهت زلفش ببست طبلهء عطار * رونق رويش ببرد آب گلستان
لعل سخنگوى اوست عيسى مريم * قامت دلجوى اوست سرو خرامان
چهرهء او صبح ليك صبح سعادت * طرهء او شام ليك شام غريبان
مهر كه ديدست با دو چشم خمارين * مه كه شنيدست با دو سنبل پيچان
زان دو دلاويز مشكبيز تو فرياد * زان دو كماندار شيرگير تو افغان
در مدح خاقان صاحبقران فتحعلى شاه گويد
تا برگ گل به روى سمن در نهادهاى * ما را به نار در چو سمندر نهادهاى
آن خال عنبرينت بر روى آتشين * يا خود سپند بر دل آذر نهادهاى
در آستين باد صبا بوى زلف توست * يا اينكه مشك ناب به مجمر نهادهاى
كوثر دهان توست و لبت آذر اى عجب * كوثر ميان شعلهء آذر نهادهاى
رويت بهشت و قدت شاخ صنوبرست * جنت فراز شاخ صنوبر نهادهاى
گرچه نه كافرست و نه جادو به باغ خلد * ليك از غرور عادت ديگر نهادهاى
از زلف و خال چهرهء همچون بهشت را * آرامگاه جادوى و كافر نهادهاى
خار بلا به غنچهء عبهر نشاندهاى * ماء معين به حقهء شكر نهادهاى
دل مىبرد شميم سر طرهات مگر * از خاك راه شاه بر او برنهادهاى
شاهنشه زمانه كه افلاك گويدش * صد راه پاى فخرم بر سر نهادهاى
90 فرهاد ميرزاى قاجار
فرزند ارجمند نايبالسلطنه وليعهد مغفور طاب ثراه است . از بدايت شباب به كسب فضائل جد بليغ و عزم راسخ داشت و همت بر تحصيل علوم و تكميل اخلاق مىگماشت تا در هر دو تتبعى كامل و تعمقى شامل حاصل كرد . بعد از رحلت والد بزرگوار و جلوس برادر كامگار ،