ابو المظفر عباس شه كه پايهء او * فراز جايى كانجاست پيشگاه خيال
لقاى او را از مهر بيش تابش و فر * عطاى او را از ابر پيش جود و نوال
از آنكه مهر نه جز جرم روشن سيار * از آنكه ابر نه جز جسم تيرهء سيال
همى به بخشش دستش سحاب چرخ فيوض * همى به كوشش تيغش نهنگ بحر جدال
ازين ببارد بر جان دوستان رحمت * وزان بيفتد بر قلب دشمنان زلزال
نشانهايست ز حزمت درنگ خاك بسيط * نمونهايست ز عزمت شتاب باد شمال
اگر ز حكم تو يابد مثال باد صبا * جبال را نگذارد به روى خاك مثال
اگر شرارهء تيغ تو بگذرد در بحر * همىگدازد از تف او پشيزهء وال
اگر منادى احكام تو صلا فكند * ز جاى جنبد بىروح هيكل صلصال
به گردن نطف انداخت ربقهء طاعت * خيال تيغ تو اندر ميان صلب رجال
و له ايضا نور اللّه مرقده
زلف نگار گفت من از مشك چنبرم * يا عنبرين سراغج بر ماه عنبرم
يا از بنفشه بر رخ گلبرگ خرمنم * يا از عبير بر سر خورشيد افسرم
يا چون سياوشم كه به آتش كند گذار * يا هندويم كه معتكف دير آزرم