تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
ابو المظفر عباس شه كه پايهء او * فراز جايى كانجاست پيشگاه خيال لقاى او را از مهر بيش تابش و فر * عطاى او را از ابر پيش جود و نوال از آنكه مهر نه جز جرم روشن سيار * از آنكه ابر نه جز جسم تيرهء سيال همى به بخشش دستش سحاب چرخ فيوض * همى به كوشش تيغش نهنگ بحر جدال ازين ببارد بر جان دوستان رحمت * وزان بيفتد بر قلب دشمنان زلزال نشانه‌ايست ز حزمت درنگ خاك بسيط * نمونه‌ايست ز عزمت شتاب باد شمال اگر ز حكم تو يابد مثال باد صبا * جبال را نگذارد به روى خاك مثال اگر شرارهء تيغ تو بگذرد در بحر * همىگدازد از تف او پشيزهء وال اگر منادى احكام تو صلا فكند * ز جاى جنبد بىروح هيكل صلصال به گردن نطف انداخت ربقهء طاعت * خيال تيغ تو اندر ميان صلب رجال

و له ايضا نور اللّه مرقده

زلف نگار گفت من از مشك چنبرم * يا عنبرين سراغج بر ماه عنبرم يا از بنفشه بر رخ گلبرگ خرمنم * يا از عبير بر سر خورشيد افسرم يا چون سياوشم كه به آتش كند گذار * يا هندويم كه معتكف دير آزرم