يك قوم را به دوش فگندند پرنيان * يك خيل را ز پشت گرفتند پوستين
سيماب را ز كوه ستردند از شكم * شنگرف را به باغ كشيدند بر جبين
دارد سحاب گوهر ناسفته در بغل * دارد نسيم عنبر سوده در آستين
بيزد مر اين يكى به چمن نافهء ختن * ريزد مر آن يكى به دمن لؤلؤ ثمين
گلبن چو كاخ و غرفهء او شاخسارها * گلها به غرفه در چو عروسان نازنين
در مدح نايبالسلطنه مغفور عباس ميرزا
شاها دادت خدايگان سلاطين * كشور ايران تمام و لشكر ايران
ساز سپه كن يكى به جانب خوارزم * لشكر بشكن به قهر و خواسته بستان
قطره چه باشد به پيش قلزم ذخار * ذره چه باشد به نزد مهر درخشان
تيغت مانند آب ليكن وقاد * تيرت همچون شهاب ليكن پران
اين يك پرنده چون عقاب جگردوز * وان يك جنبنده چون نهنگ گرايان
آن را همچون نهنگ باشد رفتار * وين را همچون عقاب باشد طيران
روزى كايى به صدر زين تكاور * رانى از خشم و كين به ميدان يكران
هستى هنگام پويه برق تكاور * خنگت هنگام صيحه رعد خروشان
غرمتك و شيرزهره درگه هيجا * بازوش و كبكسان به روز گروگان
بر سر جاى كله گذارى مغفر * در بر جاى قبا بپوشى خفتان
و له
يار من آن گنج حسن و كان ملاحت * قامت دلجوش همچو شمع شبستان
مهر فروزانش در پردهء ظلمات * چشمهء حيوانش در به آتش سوزان
بر ورق گل شكسته كسمهء مشكين * بر سمن تر نهاده سنبل افشان
از پى قتلم گشاده دست نگارين * وز پى صيدم گشوده نرگس فتان
نوش دهانم كجا و شكر مصرى * لعل لبانش كجا و لعل بدخشان
در خم زلفش گره چو نافهء عنبر * بر گل رويش عرق چو شبنم غلطان