تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
خورشيد سايه گر به همه عالم افگند * من سايه‌افگن رخ خورشيد انورم گر غنچه سايه‌پرور سرو چمن بود * من برگ گل به سايهء سنبل بپرورم هندو نىام مرافق آن خال هندويم * كافر نىام مجاور آن چشم كافرم

و له

شاه سپهر منزلت آن داور جهان * داراى آفتاب دل آن خسرو عجم زايد براى خدمت درگاهش از رحم * آيد براى طاعت احكامش از عدم ارحام را جنين همگى مهر بر جبين * اصلاب را نطف همگى داغ بر شكم سَبّوحيان عرش به ايوان او مطيف * كروبيان قدس به درگاه او خدم در بزم نور رايش بر خور كند جفا * در بذل دست رادش بر يم كند ستم خور را به مهر راى فروزان او يمين * يم را به ابر دست گهربار او قسم

در مرثيهء عزيزان گويد

تا به كى اى روزگار گردش وارون * تا به كى اى آسمان مدار دگرگون قانون از من گرفت مردم كيهان * اينكم از تو گرفت بايد قانون گنج مرا زير خاك كردى پنهان * خاك نه اين كرده با امانت قارون قارون گر سيم و زر به باد فنا داد * من بسپردم به خاك لؤلؤ مكنون هان مكن اى خاك زينهار خيانت * شد چو گرامى امانتم به تو مدفون سرو بپوشد به باغ كرتهء سندس * سرو مرا شد كفن ستبرق و اكسون لاله به نيسان و خاك تيره درخشد * لالهء من زير خاك رفت به كانون

در مدح خاقان مغفور محمد شاه قاجار گويد

پژمرد ماه بهمن و بشگفت فروردين * پوشيد سبز حله به تن شاهد زمين پرداختند كوه ز الماس بىبديل * انباشتند باغ به ياقوت بىقرين يك فرقه را لثام گشودند از عذار * يك زمره را خضاب ببستند بر يمين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 182 | رضا قليخان هدايت