خورشيد سايه گر به همه عالم افگند * من سايهافگن رخ خورشيد انورم
گر غنچه سايهپرور سرو چمن بود * من برگ گل به سايهء سنبل بپرورم
هندو نىام مرافق آن خال هندويم * كافر نىام مجاور آن چشم كافرم
و له
شاه سپهر منزلت آن داور جهان * داراى آفتاب دل آن خسرو عجم
زايد براى خدمت درگاهش از رحم * آيد براى طاعت احكامش از عدم
ارحام را جنين همگى مهر بر جبين * اصلاب را نطف همگى داغ بر شكم
سَبّوحيان عرش به ايوان او مطيف * كروبيان قدس به درگاه او خدم
در بزم نور رايش بر خور كند جفا * در بذل دست رادش بر يم كند ستم
خور را به مهر راى فروزان او يمين * يم را به ابر دست گهربار او قسم
در مرثيهء عزيزان گويد
تا به كى اى روزگار گردش وارون * تا به كى اى آسمان مدار دگرگون
قانون از من گرفت مردم كيهان * اينكم از تو گرفت بايد قانون
گنج مرا زير خاك كردى پنهان * خاك نه اين كرده با امانت قارون
قارون گر سيم و زر به باد فنا داد * من بسپردم به خاك لؤلؤ مكنون
هان مكن اى خاك زينهار خيانت * شد چو گرامى امانتم به تو مدفون
سرو بپوشد به باغ كرتهء سندس * سرو مرا شد كفن ستبرق و اكسون
لاله به نيسان و خاك تيره درخشد * لالهء من زير خاك رفت به كانون
در مدح خاقان مغفور محمد شاه قاجار گويد
پژمرد ماه بهمن و بشگفت فروردين * پوشيد سبز حله به تن شاهد زمين
پرداختند كوه ز الماس بىبديل * انباشتند باغ به ياقوت بىقرين
يك فرقه را لثام گشودند از عذار * يك زمره را خضاب ببستند بر يمين