هم از تغزلات قصايد اوست كه در مدح شاهنشاه عصر گفته
به شكار اندر بودم من و آن طرفهنگار * ديگران گشته پراگنده به كوه و در و غار
به شكار آمده بودم كه كنم صيد غزال * مر مرا آهوى چشم سيهش كرد شكار
پاسخى از لب شيرينش صد تنگ شكر * نكهتى از خم زلفينش صد مشك تتار
دلبرا روشنى و گرمى و مهر از من و توست * گرميش از دل من روشنيش زان رخسار
از غم عشق تو برخاسته از چشمان سيل * وز گل روى تو سر بر زده از خاطر خار
از دو گيسوى تو دل نيست نيفتاده به بند * وز دو بادام تو جان نيست نگرديده فگار
اى به بزم اندر آهوروش و كبكخرام * وى به رزم اندر شيراوژن و شاهينكردار
حجره از بوى دلاويز تو همچون تبت * خانه با روى نگارين تو همچون فرخار
لب شيرين تو لعلست و ليكن ناطق * عقد دندان تو درّست و ليكن شهوار
روى رنگين تو را آمده زيور عنبر * موى مشكين تو را آمده زينت گلنار
در مدح عباس شاه غازى گفته
فزود حشمت گيتى به روزگار جلال * گرفت كيهان پرتو ز آفتاب جمال