تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

هم از تغزلات قصايد اوست كه در مدح شاهنشاه عصر گفته

به شكار اندر بودم من و آن طرفه‌نگار * ديگران گشته پراگنده به كوه و در و غار به شكار آمده بودم كه كنم صيد غزال * مر مرا آهوى چشم سيهش كرد شكار پاسخى از لب شيرينش صد تنگ شكر * نكهتى از خم زلفينش صد مشك تتار دلبرا روشنى و گرمى و مهر از من و توست * گرميش از دل من روشنيش زان رخسار از غم عشق تو برخاسته از چشمان سيل * وز گل روى تو سر بر زده از خاطر خار از دو گيسوى تو دل نيست نيفتاده به بند * وز دو بادام تو جان نيست نگرديده فگار اى به بزم اندر آهوروش و كبك‌خرام * وى به رزم اندر شيراوژن و شاهين‌كردار حجره از بوى دلاويز تو همچون تبت * خانه با روى نگارين تو همچون فرخار لب شيرين تو لعلست و ليكن ناطق * عقد دندان تو درّست و ليكن شهوار روى رنگين تو را آمده زيور عنبر * موى مشكين تو را آمده زينت گلنار

در مدح عباس شاه غازى گفته

فزود حشمت گيتى به روزگار جلال * گرفت كيهان پرتو ز آفتاب جمال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 180 | رضا قليخان هدايت