و له
اى ترك دلآزار من اى يار جفاكار * اى لعبت نوشاد من اى دلبر فرخار
اى طرهء موزون تو چون شام نمايان * اى چهرهء گلگون تو چون صبح پديدار
بالاى تو سرويست برو سنبل و نسرين * رخسار تو باغيست درو نرگس و گلنار
گلنار تو را تودهء مشكست به خرمن * نسرين تو را سودهء لعلست به خروار
بر گل شكنى عنبر از آن بافته چنبر * بر دل فكنى آتش از آن تافته رخسار
چشمان تو خونخواره و مژگان تو خونريز * مانند وشاقان شهنشاه جهاندار
در مدح شاهزادهء منصور مغفور نايبالسلطنه عباس شاه قاجار
اى همايون مهرگان اى از فريدون يادگار * از قدوم تو به كيهان در تغير آشكار
سرو خشكد در گلستان چون بجنبانى عنان * برگ ريزد از درختان چون بلرزانى مهار
باغ را زيور دهى از برگهاى رنگرنگ * خوشتر از ارژنگ چين و از بهار قندهار
جاى مل اكنون به دور آيد كئوسات غمام * جاى گل ايدون نثار آيد ورقهاى چنار
راست پندارى كه نوروزست و خسرو زر و سيم * چون ورقهاى درختان كرده بر گيتى نثار
جود او را گر كنم مانند با برگ درخت * دست او را گر كنم تشبيه بر ابر بهار
زان همىگردد غمين و بىقياس آيدش ننگ * زين همىگردد ملول و بىشمار آيدش عار
عدل او آن مايه كز خلق جهان برخاست ظلم * جود او آنسان كه بيرون شد نياز از روزگار