تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

و له

اى ترك دل‌آزار من اى يار جفاكار * اى لعبت نوشاد من اى دلبر فرخار اى طرهء موزون تو چون شام نمايان * اى چهرهء گلگون تو چون صبح پديدار بالاى تو سرويست برو سنبل و نسرين * رخسار تو باغيست درو نرگس و گلنار گلنار تو را تودهء مشكست به خرمن * نسرين تو را سودهء لعلست به خروار بر گل شكنى عنبر از آن بافته چنبر * بر دل فكنى آتش از آن تافته رخسار چشمان تو خونخواره و مژگان تو خونريز * مانند وشاقان شهنشاه جهاندار

در مدح شاهزادهء منصور مغفور نايب‌السلطنه عباس شاه قاجار

اى همايون مهرگان اى از فريدون يادگار * از قدوم تو به كيهان در تغير آشكار سرو خشكد در گلستان چون بجنبانى عنان * برگ ريزد از درختان چون بلرزانى مهار باغ را زيور دهى از برگهاى رنگ‌رنگ * خوش‌تر از ارژنگ چين و از بهار قندهار جاى مل اكنون به دور آيد كئوسات غمام * جاى گل ايدون نثار آيد ورقهاى چنار راست پندارى كه نوروزست و خسرو زر و سيم * چون ورقهاى درختان كرده بر گيتى نثار جود او را گر كنم مانند با برگ درخت * دست او را گر كنم تشبيه بر ابر بهار زان همىگردد غمين و بىقياس آيدش ننگ * زين همىگردد ملول و بىشمار آيدش عار عدل او آن مايه كز خلق جهان برخاست ظلم * جود او آن‌سان كه بيرون شد نياز از روزگار