تا پردهنشين عذارش از عنبر شد * دود دل ما ز ماه بالاتر شد
ديو خط او نشست بر مسند جم * هندو بچهاى به سجده بر آذر شد
* * *
از مار دو زلف تو در آزار شديم * ضحاكصفت عاجز از آن مار شديم
تا مهرهء خوبى تو بر تخته نشست * در ششدر عشق تو گرفتار شديم
* * *
امشب ز نشاط و نغمه دلگير شدم * از ديدن روى نيكوان سير شدم
ازبس ديدم ز دلبران بدعهدى * در عهد جوانى به جهان پير شدم
89 فرخ قاجار
نواب اميرزادهء معظم مكرم فريدون ميرزا خلف الصدق شاهزادهء شاهنشان نايبالسلطنهء عباس ميرزا ابن خاقان صاحبقران نور اللّه مضجعهما بوده در زمانى كه نايبالسلطنهء مغفور به انتظام بلاد شرقى ايران توجه فرمود نواب و الا را نايب الايالهء آذربايجان فرموده محمد خان امير نظام را به پيشكارى وى استقلال داد . بعد از جلوس خاقان مغفور محمد شاه طاب ثراه وى به دار الخلافه احضار شد و به انتظام امر سرحدات استرآباد و گرگان مقدمة الجيش عساكر نصرت مآثر سلطانى گرديد . پس از انجام خدمت به فرمانفرمايى فارس مأمور شد و به شيراز درآمد و نواب نصرة الدوله فيروز ميرزا كه تا آنگاه حكومت فارس داشت به حكمرانى كرمان رفت و در آن روزگار من بندهء مؤلف به خدمتگزارى نواب نصرة الدوله مفتخر بود چون عزيمت كرمان تصميم يافت نواب فرمانفرما مؤلف را در خدمت خود به منادمت و مدحتگزارى مخصوص داشت سالى دو از مكرمت نواب و الا معيشتى خصيب نصيب داشتم . على الجمله نواب و الا را از فارس احضار و بعد از توقف در دار الخلافه به فرمانروايى ولايت خراسان مأمور داشتند . وى بعد از ورود به ارض اقدس ، انتظامى تمام در آن نواحى داد . بعد از قتل محمد امين خان خوارزمشاه