كلبهء عزلت گزين از عزت دنيا گذر * كوس درويشى بزن در حضرت سلطان مرو
حق اگر جويى مهياى دل بشكسته باش * گنج اگر خواهى برون از منزل ويران مرو
هم از قطعات بلاغت آيات اوست
شمس آفاق اى كه دارد فخرها در درگهت * زهره از بربطنوازى و ز دربانى زحل
خاك پاى روحبخشت آب حيوان منست * با چنين آب حياتم از اجل نبود وجل
نيست خوشتر از هوايت جان و دل را آرزو * نيست بهتر از لقايت زندگى را ما حصل
تا به گاه بار بينم روى نيكويت دو بار * كاشكى چشم جهانبين مرا بودى حول
مر تو را شور سفر اندر سرست و مر مرا * هست ازين آهنگ در جان شورش و در تن علل
پيش پيش هودج زرينت جان افشان كنم * تا عيان بينند بىلحن حدى رقص الجمل
از چه خواهى مرگ من با آنكه اندر بندگيت * خود تو مىدانى ز من پيدا نشد هرگز زلل
از عنايات نبيل توست نز طبع جليل * گر قبول حضرتت افتاد مدحى زين قبل
در جهان از ميمنت هر روز تو نوروز باد * تا به هر نوروز آيد آفتاب اندر حمل