تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كلبهء عزلت گزين از عزت دنيا گذر * كوس درويشى بزن در حضرت سلطان مرو حق اگر جويى مهياى دل بشكسته باش * گنج اگر خواهى برون از منزل ويران مرو

هم از قطعات بلاغت آيات اوست

شمس آفاق اى كه دارد فخرها در درگهت * زهره از بربطنوازى و ز دربانى زحل خاك پاى روح‌بخشت آب حيوان منست * با چنين آب حياتم از اجل نبود وجل نيست خوش‌تر از هوايت جان و دل را آرزو * نيست بهتر از لقايت زندگى را ما حصل تا به گاه بار بينم روى نيكويت دو بار * كاشكى چشم جهان‌بين مرا بودى حول مر تو را شور سفر اندر سرست و مر مرا * هست ازين آهنگ در جان شورش و در تن علل پيش پيش هودج زرينت جان افشان كنم * تا عيان بينند بىلحن حدى رقص الجمل از چه خواهى مرگ من با آنكه اندر بندگيت * خود تو مىدانى ز من پيدا نشد هرگز زلل از عنايات نبيل توست نز طبع جليل * گر قبول حضرتت افتاد مدحى زين قبل در جهان از ميمنت هر روز تو نوروز باد * تا به هر نوروز آيد آفتاب اندر حمل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 173 | رضا قليخان هدايت