من مثنوياته ادام اللّه عمره
الا يا بهترين صنع الهى * گرفته حسنت از مه تا به ماهى
مه من اى شه گردون غالت * مدام عيش در ساغر مدامت
جهان دلبرى زير نگينت * ستاره عكسى از نورِ جبينت
دو جفت ابرويت در دلبرى طاق * به طاق و جفت تو يك شهر مشتاق
دو لعلت چون دو شكرريز ياقوت * دو زلفت چون دو سحرانگيز هاروت
دو هاروتت بلاى يك جهان جان * به ياقوتت نهان يكرشته مرجان
عذارت جاودان روشنتر از بدر * طراز طرهات صد ليلة القدر
سپهرت بنده و عيشت مهنا * هرآنچ از بخت مىخواهى مهيا
هواى باغ و سير بوستانت * ز خاطر برده ياد دوستانت
مگو با من به عشرت مايلستى * اسير آرزوهاى دلستى
دلى كز غم تبه گردد مزاجش * كجا سير چمن باشد علاجش
تنى كز رنج و محنت گشته لاغر * دل از مى گرددش پرخون چو ساغر
چو رفتم جانب گلزار بىتو * به چشمانم گل آمد خار بىتو
بدم در گوش آواى هزاران * ز دلتنگى نواى سوگواران
مه من اى به خوبى شهرهء شهر * كه ترياق است در كام از توام زهر
رخت گلگون دلت را شاد بينم * ز هر غم خاطرت آزاد بينم
بيا و بگذر از اين كامرانى * مگو بودم جوان كردم جوانى
اگر هستى جوان عقل تو پيرست * دل پير و جوان پيشت اسيرست
فرازى و فروزى چون قد و چهر * خجل شمشاد از آن شرمنده زين مهر
خداوند زمين از بحر و برى * تو خود انصاف را اين المفرى
تو شاه حسن و عجبت بىسبب نيست * غرور حسن از شاهان عجب نيست
نگردد با من ار مهر تو همره * من و مهر دگر خوبان على اللّه
پس از تو من كجا خود يار جويم * شتر گم كردهام افسار جويم
تو هر عذرى كه مىآرى نه خوبست * كه عذر البتّه با كذبى مشوبست