و له
دريغا آخر عمر من و مرغ دل خود را * به دست كودكى نادان اسير و مبتلا كردم
درآمد عيد ساقى حاليا مى ده كه دلتنگم * از آن طاعت كه در سى روز با روى و ريا كردم
سر زلف دلاويز تو را مشك ختن گفتم * مرنج از من نگارينا غلط گفتم خطا كردم
و له
گه ز مويش سخنى گويى و گاهى ز ميان * فخريا حيرتى از فكر دقيقت دارم
* * *
در فراقش مرگ و در وصلش حيات * هجر او بنگر وصالش را ببين
كرده از يك غمزه صد عاشق هلاك * تيغ او بنگر قتالش را ببين
جان شيرين ده دهانش را ببوس * تشنه شو آب زلالش را ببين
سال [ و ] ماه عاشقان آن زلف [ و ] روست * اتصال ماه و سالش را ببين
* * *
قدر دل مىدان و در دنبال مهرويان مرو * بهر گل خوارى مكش پيرامن بستان مرو
كفر از مويش بجو اسلام از رويش بخواه * بر در دير و حرم دنبال اين و آن مرو
راه پرآشوب و شب تاريك و رهزن در كمين * گر درين ره مىروى بىهمت مردان مرو
بىچراغ عشق در ظلمات حيرت پا منه * بىفروغ خضر زى سرچشمهء حيوان مرو