تا مقاميم در خرابات است * ننگم از كشف و از كرامات است
از خرابات يافتيم مراد * كورى آنكه در مناجات است
گر به تحقيق بنگرى دوجهان * يك تجلى ز جلوهء ذات است
عشق او در وجود كونين است * شور او در نهاد ذرات است
گفتهاى نيست نيست عاشق من * نفى در نفى عين اثبات است
تو چه شاهى كه بندگان تو را * بر سر خواجگان مباهات است
در محبت سگ تو شد فخرى * در طريقت بسى مقامات است
و له
تو چو روحاللّه و عشق تو مرا قسيسست * كه شب و روز به آيين تو در تدريسست
مشترى روى منا زير دو ابرو چهرت * برج قوسى كه در آن جلوهكنان برجيسست
زاهد از زهد سخن راند و رندان از عشق * عقل داند كه كجا صدق و كجا تدليسست
* * *
ساكن كوى تو هرگز نكند ميل بهشت * كان بهشت كه آنجا چو تو حورالعينست
با خط سبز تو هرگز عشق نورزم چه كنم * خاصه اكنون كه بهار آمد و فروردينست
* * *
چاره جستم از طبيب شهر بهر درد دل * آهى از دل بركشيد و گفت بىدرمان بود
آفت جانها شنيدم بهر قتل ما رسد * دوستان آگاه سازيدش مرا هم جان بود
* * *
عشق باز آمد و در خانهء دل منزل كرد * عقل منزل نتواند دگر اندر دل كرد
ساقى مجلس ما دوش چه مىريخت به جام * كه به يك جرعه مرا بى خود و لا يعقل كرد
* * *
كمر به كشتن من تنگ بست و نشنيدم * مبارزى به جهان خون دوستان ريزد