تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

88 فخرى قاجار حفظه اللّه تعالى

نواب شاهزادهء معظم اعتضاد السلطنه على قلى ميرزا فرزند خاقان مغفور و سمّى عم مكرم اوست در رحلت خاقان صاحبقران نور اللّه مضجعه سيزده‌ساله بوده بعد از آن واقعهء هايله به اكتساب كمالات و اقتباس حالات اشتغال جسته .

از تغزلات قصايد فصاحت آيات اوست

دردا كه بود از حركات فلك دون * خالى خمم از باده و لبريز دل از خون نه بخت مرا يار و نه يارست موافق * من چون كنم از بخت به دو طالع وارون خون مىكندم در دل و از دل بردم هوش * بىمهرى دلدار و جفاكارى گردون شايسته دمى باشد و فرخنده زمانى * كافتد نظرم بر رخت از بخت همايون از هرچه بجز اوست دلا قطع نظر كن * هرچند بود سلطنت صفحهء مسكون كو قاصد فرخنده كه گهگاه پيامى * از جانب ليلى برساند بر مجنون در مذهب ما خدمت رندان خرابات * صد بار به از جام جم و تاج فريدون زاهد تو و طوبى و بهشت و مى و كوثر * ما و قد يار و چمن و بادهء گلگون

در مدح حضرت شاهنشاه جم‌جاه سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه سلطانه

تو اى سرو روان من كه از گل‌پيرهن دارى * چه باك از نالهء مرغان مهجور از چمن دارى خطا گفتم نگردد گل قباى آن بر نازك * و گر گردد تو پندارى كه خار اندر بدن دارى به رخسار تو آويزان مسلسل طرهء مشكين * تو گويى دسته‌دسته سنبل تر بر سمن دارى