88 فخرى قاجار حفظه اللّه تعالى
نواب شاهزادهء معظم اعتضاد السلطنه على قلى ميرزا فرزند خاقان مغفور و سمّى عم مكرم اوست در رحلت خاقان صاحبقران نور اللّه مضجعه سيزدهساله بوده بعد از آن واقعهء هايله به اكتساب كمالات و اقتباس حالات اشتغال جسته .
از تغزلات قصايد فصاحت آيات اوست
دردا كه بود از حركات فلك دون * خالى خمم از باده و لبريز دل از خون
نه بخت مرا يار و نه يارست موافق * من چون كنم از بخت به دو طالع وارون
خون مىكندم در دل و از دل بردم هوش * بىمهرى دلدار و جفاكارى گردون
شايسته دمى باشد و فرخنده زمانى * كافتد نظرم بر رخت از بخت همايون
از هرچه بجز اوست دلا قطع نظر كن * هرچند بود سلطنت صفحهء مسكون
كو قاصد فرخنده كه گهگاه پيامى * از جانب ليلى برساند بر مجنون
در مذهب ما خدمت رندان خرابات * صد بار به از جام جم و تاج فريدون
زاهد تو و طوبى و بهشت و مى و كوثر * ما و قد يار و چمن و بادهء گلگون
در مدح حضرت شاهنشاه جمجاه سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه سلطانه
تو اى سرو روان من كه از گلپيرهن دارى * چه باك از نالهء مرغان مهجور از چمن دارى
خطا گفتم نگردد گل قباى آن بر نازك * و گر گردد تو پندارى كه خار اندر بدن دارى
به رخسار تو آويزان مسلسل طرهء مشكين * تو گويى دستهدسته سنبل تر بر سمن دارى