بگرفت و عبد المؤمن خان اوزبك را از خراسان بدوانيده حاجى محمد خان ، والى خوارزم را به حكومت خوارزم استقلال داد و دين محمد خان اوزبك را در حوالى هرات بشكست و بكشت و تا اندخود براند و نور محمد خان ، والى مرو را بگرفت و به موجب نذرى كه كرده بود پياده از اصفهان به مشهد مقدس رضوى رفت و كل ما يملك خود را وقف ائمهء اثنى عشر نمود و با سپاه آل عثمان به مواجهه محاربه كرده مظفر شد و ارمينه بگشاد و قندهار و بست و زمين داور مفتوح كرد و گرجستان را غارت كرد و باب الابواب بگرفت و عراق عرب را بگشاد و سام ميرزا را شاه صفى خوانده وليعهد كرد و در سنهء 1038 درگذشت . مدت عمرش شصت و دو سال ، ملكش چهل و چهار سال و آن پادشاه بزرگ گاهى شعرى مىفرموده از اوست :
هركس براى خود سر زلفى گرفته است * زنجير از آن كم است كه ديوانه پر شدست
و له
نه ز هر شمع و گلم چون بلبل و پروانه داغ * يك چراغم داغ دارد يك گلم در خون كشيد
هم قطعهء تاريخ عمارت از اوست :
كلبهاى را كه من شدم بانى * مقصدم تكيهء سگان عليست
خانهء دلگشا شدش تاريخ * چونكه از كلب آستان عليست
77 عادل صفوى نور اللّه مرقده
نام شريفش شاهطهماسب و فرزند ارشد اكبر شاه اسماعيل ماضى صفوى رحمه اللّه بوده از صغر سن مبارك به سلطنت ايران رسيده در يازدهسالگى به جاى پدر برنشست . بعد از رفع اختلاف امرا قصد استيصال عبيد اللّه خان بن محمود و برادرزادهء شاهى بيك خان شيبانى نمود در زورآباد جام شكستى فاحش به اوزبكيه داد و ايشان را از جيحون بازگردانيد و با پادشاهان روم و گرجستان