تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
مصافها داد و شيروانات بگرفت و سلطان سليمان خان عثمانى مصالحه كرده سلاطين هند و تركستان و روم با وى موالات ورزيدند . يك‌صد و چهارده هزار سپاه جرار داشت و بيست و چهار هزار اسب و استر به جهت اسفار . در بيست‌سالگى از جميع معاصى توبه كرد و از عدل و انصاف او اصناف خلايق آسوده بودند و ايران معمور گرديد . مدت عمرش شصت و چهار سال و شش ماه مدت سلطنتش پنجاه و پنج سال و كسرى بوده رحلتش در شهر صفر سنهء 984 در اغلب كمالات وحيد بوده گاهى شعرى مىفرموده از آن جمله است :
اصفهان جنتيست پرنعمت * هرچه در وى گمان برى شايد همه چيزش نكوست الا آنك * اصفهانى در آن نمىبايد
* * *
سگ كاشى به از اكابر قم * با وجودى كه سگ به از كاشيست

و له

ز تبريزى بجز حيزى نبينى * همان بهتر كه تبريزى نبينى
* * *
يك‌چند پى زُمُرد سوده شديم * يك‌چند به ياقوت تر آلوده شديم آلودگىاى بود به هر رنگ كه بود * شستيم و به آب توبه آسوده شديم

78 عادلى صفوى

نامش اسماعيل ميرزا خلف الصدق شاه‌طهماسب صفوى بن شاه اسماعيل بوده به صفت شهامت و فخامت موصوف و به شجاعت و قساوت قلب معروف . مدتها در قلعهء قهقههء قراجه‌داغ محبوس و از عمر و زندگانى مأيوس بوده بعد از فوت والد ماجد و اختلاف امرا در امر سلطنت و قتل سلطان حيدر ميرزا او را به قزوين آورده به پادشاهى خواستند و ابقا بر احدى از امراى پدر