گر غزنين را ز بيخ و بن برنكنم * من خود نه حسين بن حسين حسنم
على الجمله آخر الامر علاء الدّين حسين جهانسوز به دست سلطان سنجر سلجوقى افتاده بهواسطهء خوشطبعى و حاضرجوابى رتبهء منادمت و مصاحبت يافته ، روزى طبقى پر از درّ ثمين در خدمت سلطان بود به وى بخشيد وى اين رباعى به بديهه گفته :
بگرفت و نكشت شه مرا در صف كين * با آنكه بدم كشتنى از روى يقين
اكنون به طبق مىدهدم درّ ثمين * بخشايش و بخششش چنانست و چنين
و له
جهان داند كه من شاه جهانم * چراغ دودهء سامانيانم
علاء الدّين حسين بن حسينم * اجل ياريگر نوك سنانم
بدان بودم كه از لقمان به غزنين * به تيغ تيز جوى خون برانم
و ليكن گنده پيرانند و طفلان * شفاعت مىكند بخت جوانم
74 عز الدّين كيكاووس سلجوقى رحمه اللّه
پسر غياث الدّين كيخسرو بن قليج ارسلان بوده است و از طبقهء سلاجقهء روم است . بر علاء الدّين كيقباد برادر خود غلبه كرده مدتى سلطنت داشته در مرض موت اين دو بيت را گفته به اولاد و اخوان برخوانده وفات يافت .
ما جهان را گذاشتيم و شديم * رنج بر دل گماشتيم و شديم
بعد ازين نوبت شماست كه ما * نوبت خويش داشتيم و شديم