تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
اوست :
من آن زنم كه همه كار من نكوكاريست * به زير مقنعهء من بسى كله‌داريست درون پردهء عصمت كه جايگاه منست * مسافران صبا را گذر به دشواريست
* * *
آن يار كه در ازل نشانش كردند * آسايش جان بيدلانش كردند دعوى به لب نگار مىكرد نبات * زان روى سه سيخ در دهانش كردند
* * *
بر لعل كه ديده هرگز از مشك رقم * يا غاليه بر نوش كجا كرده ستم جانا اثر خال سيه بر لب تو * تاريكى و آب زندگانيست به هم

70 سلطان طغرل سلجوقى

پسر سلطان ارسلان سلجوقى بوده در شجاعت و فضل و كمال نظيرى نداشته روزگارى در عراق به سلطنت گذاشته تا آخر الامر با قتلغ اينانج بن اتابك محمد ايلدگز ، سوء مزاجى حاصل به حبس وى فرمان داد وى از حبس گريخته به خراسان رفته سلطان تكش خان خوارزمشاه را به قصد تصرف عراق برانگيخته با لشكر بسيار به جانب رى آمد و سلطان طغرل سلجوقى مستعد محاربه شده اين رباعى را گفته :
رو جوشن من بيار تا درپوشم * اين كار مرا فتاده من خود كوشم تا هست به كف گرز و سپر بر دوشم * من ملك عراق را به جان نفروشم
از كثرت غرور جوانى قدحى چند مى ارغوانى نوشيده خفتان پوشيده مكمّل و متسلّح به مقابله درآمد و گرزى گران بر دست گرفته بيتى چند از شاهنامه برخوانده كه بعضى از آن اين است :
چو زان لشكر گشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرز يك زخم برداشتم * سپه را همان جاى بگذاشتم