چشمم به جام باده و گوشم به بانگ چنگ * دستم به دست ساقى و دل پيش دلبرست
* * *
به گل مشغول مىدارم دماغ و ديده را بىتو * كه همرنگ تو دارد هم از آن بوى تو مىآيد
* * *
با يار سخن ز يار نيكو * با تشنه حديث آب خوشتر
* * *
زاهدان را دل غمديده روان از دنبال * مىخراميد چو آن لعبت زنّار به دوش
* * *
شبى تاريك و ره دور و نشان كاروان گم شد * برآر اى كوكب تابان سرى از گوشهء محمل
به بحر عشق دست از جان بشو شوكت كه مىنتوان * از اين درياى بىپايان كشيدن رخت بر ساحل
68 شهرهء قاجار
نواب شاهزاده على رضا ميرزا خلف حضرت خاقان صاحبقران و برادر كهتر نواب شاهزاده محمد رضا ميرزاى متخلص به افسر بوده تذكرهاى بر اشعار غزلسرايان نوشته است . در سنهء . . .
وفات يافته گاهى به نظم غزلى مىپرداخته از ابيات آنهاست :
از چشم نظر باز دلم خون شده آرى * از ديده كشد دل به جهان هر ستمى هست
دارد سر قتل من و اين خط كه برآورد * از پادشه حسن به خونم رقمى هست
* * *