تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
پيكى به كوى يار سبك سير بايدم * كاين نامه چون به دو رسد از گريه تر بود
* * *
روم با ناتوانى بر سر آن كو به صد حسرت * اگر ديدار نبود جان دهم در پاى ديوارش دلم در كار آن زلف پريشانست مىترسم * كه آخر در پريشانى به رسوايى كشد كارش
* * *
كند هردم به نوعى آن جفاجو قصد آزارم * به پاداش وفادارى بدين خوارى سزاوارم
* * *
به تو مشغول بدين‌سان كه شب و روز منم * عجبى نيست اگر بىخبر از خويشتنم برگشا لب به سخن گر همه خود دشنامست * كار زو هست شنيدن سخنى زان دهنم

69 صفوة الدّين پادشاه قراختايى

از جمله پادشاهان طايفهء قراختاست كه اول ايشان براق حاجب از امراى گورخان بوده به رسالت نزد محمد خوارزمشاه آمده اذن مراجعت نيافته در فترت خوارزمشاهيان به كرمان آمده به سلطنت رسيده بود و اولاد و اقارب او به حكم سلاطين چنگيزى مغول حكومت كرمان داشتند و صفوة الدّين زنى عاقلهء كامله بود و پس از سلطان جلال الدّين سيورغتمش بن قطب الدّين حجّاج حكمران كرمان كه برادر وى بود حكمران شده و خود در نكاح كيخاتون خان بوده و به حكم او به جاى برادر حاكم شده بعد از چندى حكمرانى به سبب قتل برادرش سيورغتمش و به سعايت شاه عالم خاتون دختر سيورغتمش كه « زن بايدو خان » بود معزول و مقتول شد . از