روزگارى در آن حدود به لطف و عنف آب آتشها و آتش خرمنها بود دوستان نادان را به گوشمال التفات عودوار مىساخت و دشمنان مزور را به مجمر قهر [ عودوار ] مىسوخت . مرزها بگشاد و دستها ببست . قلعهها بگرفت و خلعتها بداد . گاهى صيت صلابتش در خوارزم و لوله مىافگند و زمانى توپخانهء مهابتش در هرات و كابل غلغله مىانداخت - تفصيل منازعاتش را با افاغنه در تواريخ عهد مرقوم داشتهام . روزگارى نيز در كرمان حكمران بوده بعد از رحلت خاقان صاحبقران به حكم تقدير تن به اطاعت حضرت سلطان محمد شاه وليعهد خاقان و پادشاه ايران درنداد و در طرف مقابله و مقاتله افتاد . ظفر نيافت و به شيراز شتافت و به شهريار ايرانش آوردند و از حليهء بصر عرى و برى كردند عمرى در تبريز بسربرد . در عهد دولت شاهنشاه عهد كه جاودان باد به تهران آمد و بزيست و در سنهء 1270 درگذشت . گاهى شعرى سرودى و شكسته تخلص فرمودى . جز اين ابياتش در نظر نيست .
درد تو در دل نهفتهايم و طبيبان * دردسر ما دهند كاين خفقانست
* * *
ساقى ميخانه داد جام شرابم * خانهاش آباد باد ساخت خرابم
65 شوكت قاجار
شاهزادهء معظم نواب محمد تقى ميرزاى حسام السلطنه نيز از شاهزادگان و فرزندان خاقان صاحبقران است . روزگارى به حكمرانى دار السرور بروجرد و توابع آن رفته به انتظام مهام خواص و عوام پرداخت و به قهر و لطف اعدا را صيد دام و احبار آرام كرد . گاهگاهى نيز با همسايگان نزديك مناقشتى نمود . مدت چند سال در كمال حشمت و شوكت در آن صفحات به فرمانروايى و حكمرانى و عيش و عشرت مىگذرانيد . بعد از رحلت خاقان مغفور مانند ساير شاهزادگان به حضور حضرت محمد شاه قاجار نور اللّه مرقده آمده از حكومت معاف شد و در تبريز اعتكاف جست [ و ] به دعاى دولت ابد مدت پرداخت و از زحمت استخلاص يافت شاهزادهاى هنرمند و