عمرى كه گذشته جمله بىحاصل بود * كردار بد و نيك همه باطل بود
جز مهر على حكايت از هرچه گذشت * بىطول سخن حديث لاطايل بود
* * *
در محضر دوست بىنوايى خوشتر * در خدمت پادشه گدايى خوشتر
چون كار نه بر وفق مراد من و توست * تسليم به قسمت خدايى خوشتر
* * *
بىوصل تو مرگ از حياتم خوشتر * در هجر تو حنظل از نباتم خوشتر
زهرى كه تو بخشى از حلاوتها به * قيدى كه تو خواهى از نجاتم خوشتر
* * *
ما عالم كون زير و بالا كرديم * با نور محمدى تولا كرديم
عالم همه صورتند و معنيست على * از هرچه بجز على تبرا كرديم
* * *
چندى ز گناه روسيه بودم و شوم * يكچند مرا زهد و ورع گشت رسوم
ترديد و تلون ز دورنگيست دلا * يا زنگى زنگ باش يا رومى روم
62 ملك شمس الدّين كرت رحمه اللّه
نخست شهريار اين طبقه است و دخترزادهء ملك ركن الدّين كه از اولاد عز الدّين عمر مرغئى غورى بوده است . نسب آل كرت به سلطان سنجر سلجوقى مىپيوندد و چنگيز خان مغول حكومت خيار و غور و توابع آن ديار را به ركن الدّين يرليغ فرستاد چون ملك ركن الدّين در گذشت منكوقاآن امارت هرات و غور و غرجستان و اسفرار و فراه و سيستان را به ملك شمس الدّين واگذاشت و وى استقلال تمام يافت و بعد از فوت هلاكو خان به خدمت اباقا خان رسيده با طبل و علم رخصت رجعت به هرات يافته در سنهء 686 مسموم شد . اين اشعار از