تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
* * *
گر در خور جود خويش زر داشتمى * تنگى ز ميان خلق برداشتمى بيخ شجر اميد بىسيمان را * از ابر عطا هميشه تر داشتمى

قطعه

ز من به خسرو تركان چين كه مىگويد * كه نيمروز وطنگاه پور دستانست كه از مهابت شمشير و گرز گاو سرش * هنوز خانهء افراسياب ويرانست

63 شاه شجاع آل مظفّر

فرزند امير مبارز الدّين محمد بن امير مظفر بوده اصل اين طايفه از خواف خراسان است . پهلوان حاجى ، جد اعلى ايشان مردى قوى قالب درشت‌هيكل عظيم‌الجثه بود شمشيرش هفت من تبريز وزن داشته موزه به اندازهء پايش يافت نمىشده تا بخصوصه قالبى براى او ساختند ابو بكر و محمد و منصور پسرانش به ملازمت اتابك علاء الدوله مشغول شدند و به خدمات مأمور آمدند از جانب اتابك مذكور امير ابو بكر با سيصد سوار به خدمت هلاكو خان رفته بعد از فتح بغداد در مصاف عرب خفاجه كشته شد و از منصور امير مظفر بماند و ترقى كرد و اولاد او به حكومت كرمان و يزد و فارس رسيدند و شاه شجاع زبده و نخبهء آن دودمانست . در فضل و كمال و حشمت و جلال وحيد عهد بوده تفصيل حالاتش در تواريخ مضبوط است . مدت عمرش پنجاه و سه سال و ايام سلطنتش بيست و پنج سال بود اين ابيات نيز از ايشان است .
گر پرسدت كسى كه على را نظير هست * با او بگو كه آب به بوى گلاب نيست در حضرت خدا بجز از ختم انبيا * كس را مقام و منزلت بو تراب نيست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 142 | رضا قليخان هدايت