تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
* * *
گيرم كه بدان ترك بگيرم سر راهى * با اين‌همه حسرت چه برآيد ز نگاهى
* * *
اينست اگر ساعد آنست اگر رخسار * اشك من و آه من بر ماهى و ماه اولى
* * *
پيوند ازل بسته‌ست با زلف تو دلبندى * پيوند ابد دارد با روى تو زيبايى بگشا گره از گيسو تا قلب بيارامد * بردار نقاب از رو تا بزم بيارايى
* * *
بر هر طرفى مىنگرم غير تو كس نيست * اين طرفه كه از چشم جهان جمله نهانى تا چند خورى لطمهء بيداد زمانه * زلف صنمى گير و برآساى زمانى
* * *
خون چكيدى ز ديدهء يعقوب * گر به حسن تو داشت فرزندى
* * *
بر لب دجله قدح تا خط بغداد بگير * كشتى باده به آن را كه بود دريايى اختر بدنگر و طالع وارون كه مرا * به رى افگنده ز بغداد بدان زيبايى
* * *
گيرد دل ضعيفم آن صف كشيده مژگان * صيدى كه غافل افتد در پر [ د ] هء سياهى

از ابيات مثنوى موسوم به سيف الرسائل است

از هركه نه كفو تست بگريز * شكر به كبست در مياميز با آنكه نترسد از خداوند * بشكن پيمان مجوى پيوند كان را كه نباشد از خدا بيم * بر تو نشود به مهر تسليم تا هست تو را ز پخته و خام * از خاص مكن دريغ و از عام كم جوى به اين و آن توسل * بر فضل خداى كن توكل زنهار كه دست و پا به ره دار * دين و دل خويشتن نگه‌دار