ويژهء پسران شهر بغداد * در پيكر آدمى پريزاد
كاين طايفه گر كمين گشايند * از ترك فلك كله ربايند
از چنبر زلف رشتهرشته * دام دل ديو تا فرشته
هريك به دو زلف خم گرفته * ملك عرب و عجم گرفته
بر صيد روان و آفت هوش * افگنده ز طره دام بر دوش
سازند چو راى ترك تازى * با خون اجل كنند بازى
گشت از همه در ز رنج را هم * مرز همدان قرارگاهم
گويى كه ز خاك آن فرشته * آب و گل من همى سرشته
زان كوه فلك شكوه و آن شهر * جان يافت ز عيش و خرمى بهر
كوهى به سپهر بركشيده * نىنى ز سپهر سر كشيده
افراخته هفتم آسمانش * افتاده ستان بر آستانش
در ديدن پاى آن به ادراك * افتاده ز سر كلاه افلاك
از فر بلندپايهء او * خرسند به زير سايهء او
تا نيمه رهش نفس گسسته * انديشه هزار جا نشسته
روزى به تهيهء تماشا * رفتيم ز شهر سوى صحرا
شيرين پسرى صبيح و ساده * از سرو فزون ز مه زياده
بر سرو مهش به چهر و بالا * شمشاد غلام و مهر لالا
از خندهء لعل نوشخندش * صد مصر شكر به تنگ قندش
زلف سيهش به وجه دلخواه * در بند كشيده گردن ماه
ماهى كه بشست در شنيديم * شستى كه گرفت مه نديديم
شخصى و هزار تخت جمشيد * چهرى و هزار چرخ خورشيد
جستيم كناره از شبستان * رانديم دواسبه سوى بستان
غنچه به نقاب و گل شكفته * شمشاد ستاده سبزه خفته
مجلس ز چمانه رنگ بر رنگ * مطرب به ترانه چنگ در چنگ
با چشمى ز اشك چشمهساران * كرديم وداع دوستاران
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٨