تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
ويژهء پسران شهر بغداد * در پيكر آدمى پريزاد كاين طايفه گر كمين گشايند * از ترك فلك كله ربايند از چنبر زلف رشته‌رشته * دام دل ديو تا فرشته هريك به دو زلف خم گرفته * ملك عرب و عجم گرفته بر صيد روان و آفت هوش * افگنده ز طره دام بر دوش سازند چو راى ترك تازى * با خون اجل كنند بازى گشت از همه در ز رنج را هم * مرز همدان قرارگاهم گويى كه ز خاك آن فرشته * آب و گل من همى سرشته زان كوه فلك شكوه و آن شهر * جان يافت ز عيش و خرمى بهر كوهى به سپهر بركشيده * نىنى ز سپهر سر كشيده افراخته هفتم آسمانش * افتاده ستان بر آستانش در ديدن پاى آن به ادراك * افتاده ز سر كلاه افلاك از فر بلندپايهء او * خرسند به زير سايهء او تا نيمه رهش نفس گسسته * انديشه هزار جا نشسته روزى به تهيهء تماشا * رفتيم ز شهر سوى صحرا شيرين پسرى صبيح و ساده * از سرو فزون ز مه زياده بر سرو مهش به چهر و بالا * شمشاد غلام و مهر لالا از خندهء لعل نوشخندش * صد مصر شكر به تنگ قندش زلف سيهش به وجه دلخواه * در بند كشيده گردن ماه ماهى كه بشست در شنيديم * شستى كه گرفت مه نديديم شخصى و هزار تخت جمشيد * چهرى و هزار چرخ خورشيد جستيم كناره از شبستان * رانديم دواسبه سوى بستان غنچه به نقاب و گل شكفته * شمشاد ستاده سبزه خفته مجلس ز چمانه رنگ بر رنگ * مطرب به ترانه چنگ در چنگ با چشمى ز اشك چشمه‌ساران * كرديم وداع دوستاران
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 138 | رضا قليخان هدايت