از دوش بريده باد دستى * كز دست غمت به سر نباشد
يك لاله نبينم اندرين باغ * كش داغ تو در جگر نباشد
آهى ز غم تو مىكشم آه * در آهم اگر اثر نباشد
و له
يار در پرده و بر خلق جهان پرده دريد * تا چها خيزد اگر پرده ز رخ بردارد
* * *
مردم از هجر و همان رنجفزا ذوق وصال * اين چه درديست كش از مرگ دوا نتوان كرد
* * *
بشكفت ولى برنكند سر ز گريبان * نرگس مگر از شيوهء چشم تو حيا كرد
آسوده كس از شادى و غم نيست و گر هست * آنست كه جان در سر تسليم و رضا كرد
و له
خال تو و خيل ديده از پى * زلف تو و جمع دل طلبكار
يكدانه و صد هزار خرمن * يك خوشه و صد هزار خروار
چشم تو و چشمهاى مردم * يك خفته و صد هزار بيدار
* * *
اى عاشق خونين دل سرگشته و حيران باش * آب از مژه جارى كن خاك ره جانان باش
زنجير سر زلفش بر گردن دل افگن * در سلسلهء عشاق خود سلسلهجنبان باش
در گوشهء عزلت شو پاى از همهكس دركش * آسودگى ار خواهى از خلق گريزان باش