50 سلطان سليمان خان عثمانى
بعد از پدرش سلطان سليم خان در اسلامبول بر تخت سلطنت جلوس نموده امينى شاعر در تاريخ جلوسش كه در سنهء 922 بود قصيدهاى گفته كه تمام مصاريعش همان تاريخ بوده و مطلع آن اينست :
نظم
بداده زمان و فلك كامرانى * به كاووس عهد و سليمان ثانى
علىاىحال سالها در كمال استقلال سلطنت داشته و فتوحات يافته چهار بار لشكر جرار به آذربايجان كشيده با شاهطهماسب صفوى محاربات كرده آخر به صلح انجاميده اين بيت به نام اوست [ كه ] در سفر بغداد گفته :
بر جان خارجى زدهام پنجه چون اسد * خون حسين مىطلبم يا على مدد
* * *
ديده از آتش دل غرقه در آبست مرا * كار اين چشمه ز سرچشمه خرابست مرا
51 سلجوق شاه سلغرى
از اتابكيهء فارس بوده روزگارى برادرش اتابك محمد او را در قلعهء اصطخر فارس محبوس داشته بعد از فوت او از قلعه به درآمده به پادشاهى رسيد در هنگام محبوسى اين رباعى را گفته به برادر فرستاده :