تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

و له

روزى ز قضا شاه جهان خسرووار * تيرى به‌سوى صيد خود از شست گشاد چون تير ز شست شه رها شد آن صيد * از روى ادب گرفت و بر ديده نهاد

و له

امروز خبر رسيد در انجمنم * كايد ز هرى سكهء شاه زمنم فردا ز هرى تا به ختا سكهء اوست * باشد روزى كه سكه بينى سخنم

اين رباعى را در زمانى كه حضرت سلطان عصر مرغى در هوا به تير بزد بديهة عرض نموده

اى شاه دلت زمانه مسرور گرفت * تيرت ز هوا شكارى از دور گرفت بهرام كه مىدوخت لب گور به تير * زين تير تو حسرت به لب گور گرفت

48 رستم خان شيبانى

پسر جانى بيك سلطان بن سلطان ابو الخير خان در تذكرهء موسوم به مذكر الاحباب نقيب الاشراف خواجه سيد حسن اين سه شعر به نام او نوشته بود :

قطعه

با آنكه جز گناه نكردم دمى مرا * بىنعمتى نماند در ايام زندگى آن كو به فضل خويش مرا عقل و جان بداد * زان پيش كايد از من بيچاره بندگى