بتى كه هيچ نه جز خنده داشت در پسته * به غير گريه نبودش ز خشم در بادام
ز نور عارض او اختران نهان گشتند * چنان كه گفتى نبود بر آسمان اجرام
به دو سرودم چون خشمگين چنان ديدمش * كه عيش تلخ مكن بيش بر خواص و عوام
تو آفتابى و بر بام تا قيام تو هست * هلال چهره نخواهد نمود تا به قيام
و له
مبارك آمد امسال فصل فروردين * كزو شكفت به يكبار باغ دولت و دين
گرفتى آذين از فروردين همه عالم * كنون گرفته ازين عيد فروردين آذين
زمين پست درين نوبهار عيد على * به زير پاى ببيند به كبر عليين
چو گشت مولد بر آن خجسته پى مولود * حريم كعبه بباليد بر سپهر و زمين
عجب مدار كه در هر بهار لالهء تر * بود نمونهء خونى كه ريخت در صفين
اگر نباشد از عشق موى و عارض او * به هر بهار نرويد بنفشه و نسرين
و له
اى معين ملكان ناصر دين شاه سترك * كه تو را بخت بود ناصر و اقبال معين
دل فغفور همىبتركد از هول و هراس * گر بر ابروى تو روزى ز سخط بيند چين
باش تا پادشهان را چو كبوتر بچگان * بخت پيروز تو نخجير كند چون شاهين
باش تا آنكه ز بخت شه و تدبير وزير * ساو آرند ز سقلاب و اسير از سقسين