تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بتى كه هيچ نه جز خنده داشت در پسته * به غير گريه نبودش ز خشم در بادام ز نور عارض او اختران نهان گشتند * چنان كه گفتى نبود بر آسمان اجرام به دو سرودم چون خشمگين چنان ديدمش * كه عيش تلخ مكن بيش بر خواص و عوام تو آفتابى و بر بام تا قيام تو هست * هلال چهره نخواهد نمود تا به قيام

و له

مبارك آمد امسال فصل فروردين * كزو شكفت به يك‌بار باغ دولت و دين گرفتى آذين از فروردين همه عالم * كنون گرفته ازين عيد فروردين آذين زمين پست درين نوبهار عيد على * به زير پاى ببيند به كبر عليين چو گشت مولد بر آن خجسته پى مولود * حريم كعبه بباليد بر سپهر و زمين عجب مدار كه در هر بهار لالهء تر * بود نمونهء خونى كه ريخت در صفين اگر نباشد از عشق موى و عارض او * به هر بهار نرويد بنفشه و نسرين

و له

اى معين ملكان ناصر دين شاه سترك * كه تو را بخت بود ناصر و اقبال معين دل فغفور همىبتركد از هول و هراس * گر بر ابروى تو روزى ز سخط بيند چين باش تا پادشهان را چو كبوتر بچگان * بخت پيروز تو نخجير كند چون شاهين باش تا آنكه ز بخت شه و تدبير وزير * ساو آرند ز سقلاب و اسير از سقسين