تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

53 سلطان شاه خوارزمى

پسر ايل ارسلان بن سلطان اتسز خوارزمشاه است . چون پدرش پس از هفت سال سلطنت در رجب سنهء ثمان و خمسين و خمسمائة از خبوشان به وادى خموشان سفر كرد به حكم ولايت عهد تكيه بر مسند خوارزمشاهى گزيد برادر مهترش تكش خان در امر پادشاهى با وى مخالفت كردن گرفت و فىمابين غبار نزاع ارتفاع يافت چون وى صاحب طبع عالى بود اين رباعى گفته به تكش فرستاد :

بيت

هرگه كه سمند عزم من پويه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند اينجا به رسول و نامه برنايد كار * شمشير دورويه كار يك‌رويه كند
چون رباعى سلطان شاه به تكش خان برادرش رسيد فرزندى دانا و خوش‌قريحه و عالم و شاعر ملكشاه نام داشت او را بخواند و جواب رباعى بخواست وى جواب گفته :
صد گنج تو را خنجر بران ما را * كاشانه تو را مركب و ميدان ما را خواهى كه خصومت از ميان برخيزد * خوارزم تو را ملك خراسان ما را

سلطان شاه به جواب فرستاده

اى جان غم اين غم ره سودا گيرد * اين قصه نه در شما نه در ما گيرد تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش اقبال كه بالا گيرد