54 سلطان محمد سلجوقى
پسر سلطان ملكشاه بن آلبارسلان سلجوقى بوده پادشاهى بزرگ پاكدامان بوده بعد از غلبه بر هواخواهان بر كيارق و قتل و اسر صدقه و اياز كه دو تن سردار مقتدر بودند به نظم بلاد اشتغال داشتند در قلع و قمع ملاحده به رودبار اهتمامى تمام كرد و شرح حالش على التفصيل در تواريخ مسطور است . در حالت نزع اين قطعه را بديهه گفته بر محمود وليعهد خود برخواند و درگذشت .
و كان ذلك فى سنهء احدى عشر و خمسمائة . از اوست :
قطعه
به زخم تير جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو من مسخر راى
بسى بلاد گرفتم به يك اشارت دست * بسا قلاع گشادم به يك فشردن پاى
چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى خدايست و ملك ملك خداى
55 سهيلى جغتايى
هو امير نظام الدّين احمد اصلش از الوس جغتايى اباعنجد هميشه به حكومت و ايالت و دولت و جلالت گذرانيده گويند دو ديوان به تركى و فارسى تمام كرده و تخلص از شيخ آذرى طوسى داشته و به ارباب حال مايل بوده مثنوى ليلى و مجنون نيز تمام نموده . از اوست :
غزليات
دل چو شكسته شد مران عاشق خسته حال را * سنگ جفا چه مىزنى مرغ شكستهبال را
* * *