تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
آن مجسم روح دان عقل مصور جز تو كيست * گر مجسم روحى از عقلى مصور كرده‌اند ز آستين افشاندنى كى اين بزرگان غير تو * دامن مداح پر سيم و پر از زر كرده‌اند

و له ايضا

دى ز در آمد بتم فروخته رخسار * لب ز مىاش تر ولى نه مست و نه هشيار زلف به رخساره برنهاده همانا * تودهء شنگرف بود و سودهء زنگار يا نه تو گويى كه بىمحابا طوطى * باز گرفته است پر خويش به منقار يا نه همانا كه پرزنان دو غرابند * از سر بال تذرو گشته نگونسار يا نه معلق دو ذو ذؤابهء عنبر * گشته به طرف مه دوهفته پديدار يا زرهى حلقه‌حلقه ساخته داود * و آمده يوسف بر او ز مصر خريدار يا نه بتى پنج روز تيره‌دليها * بر سر مصحف نهاده نامهء كفار يا نه كه از دودمان كفر دو كافر * دست طلب برده پيش رحمت دادار آمد و بنشست و تار طره برانداخت * راست مرا حجره گشت طبلهء عطار گاه ببوسيدم آن دو نرگس جادو * گاه ببوييدم آن دو سنبل طرار حاصل دريا به دست او نتوان داد * مايهء اندك كجا و همت بسيار خصمش غواصى اختيار چو كردى * لؤلؤ مرجان بر او شدى خسك و خار

و له

مه من از طرفى دى پذيره شد بر بام * چو آفتاب كه بيند هلال عيد صيام ستاده بر لب بام و ز روزه گونهء او * چنان كه گاه غروب آفتاب بر لب بام