45 رضا قلى ميرزاى افشار
شاهزادهاى باحشمت و جلال و خلف نادر شاه قهار افشار بوده در سنهء 1113 متولد شده بعد از تسخير مشهد مقدس حكومت خراسان بر او مقرر شد . ميرزا صادق تفرشى نديم و معلم او مىبوده كه به تهمت محبت مغضوب گرديده از جهانبين و آلت بينايىاش برى ساخت لاجرم مكافات عمل چنان افتاد [ كه ] در سفر مازندران گلولهاى كه به نادر شاه انداختند به تحريك رضا قلى ميرزا دانسته او را كور كرد و بعد از پدر به حكم عليقلى خان افشار در كلات كشته شد .
گاهى بيتى مىگفته اين رباعى از آن جمله است :
آن شوخ كه از كلبهء من پاى كشيد * مىرفت و هرآنچه منع كردم نشنيد
گفتم كه بمان به كلبهام گفت كه شب * در خانهء هيچكس نماند خورشيد
46 رشيد خان جغتايى
پسر اولجه خان از خوانين چنگيزيه بوده مدتها در كاشغر و توابع فرغانه حكمرانى و سلطنت نموده در شهور سنهء احدى و سبعين و سبعمائه وفات يافته طبع موزونى داشته اگرچه غالب اشعارش به تركى جغتايى اتفاق افتاده به زبان پارسى اين مطلع را گفته :
از آمدن يار شنيدم خبر امروز * در شهر فتادست عجب شور و شر امروز