يا دل بىرحم سنگين را ترحّم ياد ده * يا زبانم را ببر يا رخصت فرياد ده
* * *
مگر پيغام آزادى شنيدستى ز صيادت * كه اى مرغ دل امشب در قفس آه و فغان دارى
مثنويات
سراى نگارين نماند به كس * بنه نام نيكو درين دهر و بس
بسى قصر شاهان گردنفراز * كه بردى به درگه فلكشان نماز
سپردند بر خصم چون تاج و تخت * كشيدند از تخت بر تخته رخت
يكى دم غنيمت بود اى پسر * كه عمرت بود دمبهدم در گذر
دمى راحتت به كه سالى دراز * گرفتار باشى به زنجير آز
خنك عاشقانى كه در وصل يار * شبى روز كردند در روزگار
گرفتم كه دنيا گرفتى تمام * بر اورنگ شاهان گزيدى مقام
چو مرگ آيدت آخرين دم به سر * چه سودت ز ملك و سپاه و ز زر
چو سودى نبخشد جهان داشتن * نيرزد گرفتن به بگذاشتن
مكن راز خود را عيان با كسى * كه همراز همراز دارد بسى
رباعى
امشب شب شنبه است مى بايد خورد * مى را به نواى چنگ و نى بايد خورد
گويى به بهاران بخور اين مى نىنى * اين آتش سوزنده به دى بايد خورد