تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
يا دل بىرحم سنگين را ترحّم ياد ده * يا زبانم را ببر يا رخصت فرياد ده
* * *
مگر پيغام آزادى شنيدستى ز صيادت * كه اى مرغ دل امشب در قفس آه و فغان دارى

مثنويات

سراى نگارين نماند به كس * بنه نام نيكو درين دهر و بس بسى قصر شاهان گردن‌فراز * كه بردى به درگه فلكشان نماز سپردند بر خصم چون تاج و تخت * كشيدند از تخت بر تخته رخت يكى دم غنيمت بود اى پسر * كه عمرت بود دم‌به‌دم در گذر دمى راحتت به كه سالى دراز * گرفتار باشى به زنجير آز خنك عاشقانى كه در وصل يار * شبى روز كردند در روزگار گرفتم كه دنيا گرفتى تمام * بر اورنگ شاهان گزيدى مقام چو مرگ آيدت آخرين دم به سر * چه سودت ز ملك و سپاه و ز زر چو سودى نبخشد جهان داشتن * نيرزد گرفتن به بگذاشتن مكن راز خود را عيان با كسى * كه همراز همراز دارد بسى

رباعى

امشب شب شنبه است مى بايد خورد * مى را به نواى چنگ و نى بايد خورد گويى به بهاران بخور اين مى نىنى * اين آتش سوزنده به دى بايد خورد