تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ترك من ترك جفاجوى و مجو با ما جنگ * جنگ بگذار و به چنگ آر همى باده و چنگ وقت آنست كه گه بربط و گه چنگ زنى * تو زنى چنگ و زنم من به سر زلف تو چنگ حلقهء زلف تو شد تنگ‌تر از چشم زره * نوك مژگان تو شد تيزتر از تير خدنگ هيچ‌كس دل نسپارد به چه بر بچهء ترك * هيچ‌كس كام نجويد ز كه از كام نهنگ
* * *
اى كشيده برقعى از سنبل تر بر سمن * پسته اندر شهد دارى ناردان اندر لبن مشك بر روى سمن دارى و عاج اندر شبه * طوطى اندر گلستان دارى و زاغ اندر چمن تا قدت ديدم نديدم هيچ سرو اندر خرام * تا رخت ديدم نديدم هيچ ماه اندر سخن مشترى در قوس دارى آفتاب اندر اسد * عقد پروين در دهان دارى سهيل اندر يمن طرّه‌ات مردم‌فريب و آهوانت شيرگير * مژه‌ات خاراشكاف و مردمت مردم‌فكن اوج اختر را فراز و مسند جم را طراز * روى بيضا را فروغ و فرق عصمت را مجن

و له

ختم شد بر دو محمد شاهى و پيغمبرى * زان عرب را افتخار و زين عجم را برترى زان محمد رتبت اسلام در عزّ و شرف * زين محمد دولت قاجار در نيك اخترى